تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

( 822 ) اسود مجهول

نيز از ذوالنّون نقل است كه : در ايامى كه در شهر مصر بودم ، شخص سياهى را ديدم كه ساق‌هاى پايش باريك و نحيف بود . نزديك وى رفته سلام كردم . گفت : و عليك السّلام يا ذا النّون ! گفتم : چگونه مرا شناختى ، و حال اين كه تا به حال مرا نديده بودى ؟ گفت : « يا بطّال ! إتّصلت المعرفة بحركات العارفين ، فعرفتُك بمعرفة المحبوب ثمَّ أنشأه يقول : اى هرزه گرا و تن آسا ! معرفت با حركات عارفان پيوند خورده و به همين دليل تو را با شناخت محبوب شناختم ، پس اين اشعار را خواند :
إنَّ عرفان ذى الجلال لعِزّ * و بهآء و بهجة و سرور
بىگمان شناخت خداوند صاحب جلال و بزرگوار ، مايه‌ى سربلندى و حُسن و برافروختگى و شادمانى است .
و على العارفين أيضاً بهآء * و عليهم من الجلالة نور
و عارفان نيز حسن و زيبايى دارند و نورى از جلال و عظمت حق بر آن‌ها آشكار است .
فهنيئاً لمن أطاعك ربّى * فهو الخير كلُّه معمور
پس اى پروردگار من ! گوارا باد بر كسى كه تو را اطاعت كند ، كه چنين كسى سراسر خير و خوبى است با تمام وجود آباد گرديده است .
ليس للخائفين غيرُك ربّى ! * أنت سئولى و مُنيتى يا غفور .
اى پروردگار من ! براى خائفان از تو ، غير تو كسى نيست و تويى خواسته و آرزويم اى بسيار بخشنده و آمرزنده ! « 1 »
هامش
( 1 ) . در شرح حال ذوالنّون .