روزى او بفرما و اگر دروغ مىگويد او را بر لقاء خودت وادار كن و اگر از ملاقات با تو بدش مىآيد ، گوشت بدنش را غذا و خوراك درندگان و پرندگان قرار ده . . . « 1 »
( 821 ) اسود مجهول
ذوالنّون ، ثوبان ابن ابراهيم مصرى - متوفى به سال 248 - گفته :
« رأيتُ فى التّيه أسودَ كلَّما ذكراللَّه ابيضَّ لونُه ، فقلتُ له : يا هذا ! إنّه ليبدو عليك حال يغيّرك . فقال : إليك عنّى ، يا ذا النّون ! فإنّه لو بدأ عليك ما يبدو علىَّ ، لجلتَ كما أجول ، ثمّ أنشأه يقول :
شخص سياهى را در بيابان ديدم كه هر گاه خدا را ياد مىكرد ، رنگش سفيد مىگرديد . به او گفتم : فلانى ! حالتى بر تو ظاهر مىگردد كه حال تو را دگرگون مىسازد ! گفت : اى ذوالنّون ! از من دور شو ، زيرا اگر آن چه كه براى من آشكار مىگردد ، بر تو ظاهر گردد ، مسلّماً تو نيز مانند من سرگردان مىشدى . سپس اين شعر را خواند :
ذكرنا و ما كنّا نسينا و نذكر * و لكن نسيم القرب يبدو فيبهر
ياد كرديم و فراموش نكرده بوديم ، و اينك نيز به ياد مىآوريم ، ولى نسيم قرب
او ظاهر شده و [ نور و روشنايىاش غلبه مىكند ] .
فاحبا به طوراً و أغدى به له * إذا الحقّ عنه مخيّر و مغبّر
گاه از او دور مىشوم و گاه نزديك ، از اين رو ، حق گاه آشكار مىگردد و گاه
پنهان مىشود . « 2 »
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 2 ، ص 254 .
( 2 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .