تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
- در راه طلب رسيده‌اى مىبايد * دامن ز جهان كشيده‌اى مىبايد بينايى خويش را دوا كن ، زيراك * عالم همه او است ، ديده‌اى مىبايد چون عشق به دل رسيد ، دل درد كند * درد دل مرد ، مرد را مرد كند در آتش عشق خود بسوزد و آن گاه * دوزخ ز براى ديگران سرد كند زآن باده نخورده‌ام ، كه هشيار شوم * آن مست نبوده‌ام ، كه بيدار شوم يك جام تجلّى جمال تو بس است * تا از عدم و وجود بيزار شوم اى دل ! تو بدين مفلسى و رسوايى * انصاف بده ، كه عشق را كى شايى ؟ عشق ، آتش تيز است ، تو را آبى نيست * خاكت بر سر ! كه باد مىپيمايى در كوى تو مىدهند جانى به جُوى * جان را چه محل ، كه كاروانى به جوى از تو صنما ! جوى جهانى ارزد * زين حبس كه ماييم ، جهانى به جوى « 1 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 467 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 150 ؛ رياض العارفين ، ص 230 ؛ روضات الجنّات ، ج 1 ، ص 295 . به واسطه‌ى زهد و كثرت اجتناب از دنيا وى را « ابوالجنّاب » گفته‌اند .