هوا را راه ده ، ليكن نه آن راهى كه دل خواهد * كه نزد عاشقان كفر است ، بر راه هوا رفتن
دل اندر بند جان ، نتوان به وصل دوست پيوستن * بت اندر آستين ، نتوان به درگاه خدا رفتن
طريق عاشقى چه بود ؟ به دست بىخودى ، خود را * به فتراك عدم بستن ، به دنبال فنا رفتن
اى به هزار جان ، دلم مست وفاى روى تو ! * خانهى جان به چار حد ، وقف هواى روى تو
رشتهى جان برون كشم ، هر مژه سوزنى كنم * ديده بدوزم از جهان بهر وفاى روى تو
نيست به پاى چون منى ، راه هواى چون تويى * خود نرسد به هر سرى ، تيغ جفاى چون تويى
گفتى اگر چه خستهاى ، غم مخور اين سخن سزد * خود به دلم گذر كند ، غم به بقاى چون تويى
دل ، عاشق خاص آمد ز اغيار نينديشد * زرّى كه خلاص آمد از نار نينديشد
دل ، مرغِ سرانداز است ، از دام نپرهيزد * آرى ، دل گنج انديش از مار نينديشد
عشّاق ، به جز يار سرانداز نخواهند * خوبان ، به جز از عاشق جانباز نخواهند
تا عشق بود عقل روا نيست ، كه مردان * در مملكت عاشقى انباز نخواهند
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 88
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٨٨