تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
راحتى از خود و بريدن ايمنى و آسايش . - « مَن أحبّ أن يُعرَف بشىءٍ من الخير أو يذكر به ، فقد أشرك فى عبادته ، لأنّ مَن عبد على المحبّةِ لايحِبّ أن يرى خِدمته سِوى مخدومه . » هر كس دوست داشته باشد كه به خير و خوبى شناخته شود ، يا نام او به خير و خوبى برده شود ، مسلّماً در عبادتش شرك ورزيده است ؛ زيرا كسى كه بر اساس محبّت ، عبادت كند ، دوست ندارد كه كسى به جز مخدوم‌اش ، خدمت و بندگى او را ببيند . حكايت - روزى در يكى از قبّه‌هاى مقابر شام بودم كه در نداشت و پرده‌اى عوض در آويخته بودند . ناگاه متوجه شدم كسى به ديوار آن مقبره مىزند ، پرسيدم : كيست ؟ گفت : « إمرأةٌ ضالّةٌ ، دلّنى على الطرايق ، رحمك اللَّهُ ! » زنى گمشده هستم ، مرا به راه راهنمايى كن ، خداوند تو را رحمت كند ! گفتم : « رحمك اللَّهُ ! أىَّ الطّريق تسألين ؟ » خداوند تو را رحمت كند ! از كدام راه مىپرسى ؟ پس شروع به گريه كرد و گفت : « يا أحمدُ ! على الطّريق النّجاة . » اى احمد ! راه نجات و رهايى را . گفتم : « هيهات إنّ بيننا و بين طريق النجاة عقاباً ، و تلك العقابُ لاتقطع إلّاباليسير الحثيث و تصحيحِ المعاملة و حذفِ العلائق الشّاغلة عن أمر الدّنيا و الآخرة . » هيهات ! همانا بين ما و راه نجات ، گردنه‌هايى وجود دارد آن‌ها را جز با سير تيز و سريع و تصحيح معامله با خداوند و قطع تعلقاتى كه انسان را از كار دنيا و آخرت باز مىدارد ، نمىتوان طى كرد .