وى مىگويد : آن زن گريه سختى نمود و گفت :
« يا أحمدُ ! سبحانَ من أمسك عليك جوارحَك فلم تتقطّع ، و حفظ عليك فؤادَك فلم يتصدّع . »
اى احمد ! پاك و منزّه است خداوندى كه اعضايت را براى تو نگاه داشته كه پاره پاره نشدهاند و دلت را براى تو حفظ فرموده كه از هم نپاشيده است .
سپس غش كرد و بر زمين افتاد . « 1 »
( 523 ) احمد بن ابى الخير
از علما و عرفا و صاحب صلاح و كرامات است . سال 729 چشم از جهان فروبست و به نقلى در زبيده « 2 » از بلاد يمن كه پدرش ساكن آن جا بود به خاك سپرده شد . « 3 »
( 524 ) ابوالوليد ، احمد بن ابى الرّجاء [ الرّجال ]
اهل معرفت و عالم به علوم ظاهر و باطن و از قريهى آزادان « 4 » است . ثروتى داشت كه همه را در راه طلب حديث و حج و جهاد صرف نمود و در سال 232 دار دنيا را وداع
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال جاريه قرشيّه . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 56 ؛ طبقات شعرانى ، ص 70 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 94 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 5 ، ص 10 .
( 2 ) . زبيده : « ه » آخر اين واژه زائده است و زَبيد يا زُبَيد ، شهرى معروف واقع در يَمَن ، نزديك بحر احمر در كنارهى راه عَدَن به مكّه مكرّمه ، كه در قديم گروهى از محدثين و علما ، در آن مىزيستهاند .
( 3 ) . كرامات الأولياء .
( 4 ) . يكى از روستاهاى قديمى هرات افغانستان كه قبر شيخ ابى الوليد ، احمد بن ابىرجا شيخ البخارى در همينروستاست ، لذا نسخه بدل [ آران ] ظاهراً درست نباشد .