( 522 ) ابوالحسن ، احمد بن ابى الحوارى انطاكى « 1 »
از خاندان معرفت و صاحب زهد و ورع است كه با ابوسليمان دارانى و جماعتى ديگر از اهل معرفت صحبت داشت . از اهل دمشق بود و در سال 230 چشم از جهان فروبست .
گفتار
- « الدّنيا مَزبلةٌ و مجمعُ الكِلاب . و أقلُّ من الكلاب من علّق عليها و خاصم أصحابَه لأجلها ؛ فإنّ الكلبَ يأخذ مِنها حاجتَه و ينصرف ، و المحبَّ لها لايتركها به حال ، و كلّما بلغ منها مبلغاً ، طلب ما بعدَه . »
دنيا زبالهدان و محل اجتماع سگهاست و كمتر از سگ ، كسى است كه به آن دل بندد و به خاطر آن با دوستان و يارانش نزاع و ستيزه نمايد ؛ زيرا سگ به اندازهى نيازش از آن استفاده مىكند و بقيّه را رها مىكند ، امّا كسى كه به دنيا علاقه دارد در هيچ حالتى آن را ترك نمىكند و به هر مقدار از آن كه دست مىيابد ، بيشتر از آن را مىخواهد .
- « من نظر إلى الدّنيا نظرَ إرادة و حبٍّ لها ، أخرج اللَّهُ نورَ اليقين و الزّهد من قلبه . »
هر كس به چشم و نگاه اراده و خواستن و محبّت و دوستى بنگرد ، خداوند نور يقين و زهد را از دلش بيرون مىبرد .
- « لادليلَ على اللَّه سواه ، و إنّما يطلب العلمَ لآداب الخدمةِ . »
دليل و راهنمايى بر خداوند غير خودش نيست و علم و دانش تنها براى آگاهى از آداب خدمت و بندگى آموخته مىشود ، [ نه براى راه يافتن به خدا ] .
- « علامةُ حبِّ اللَّه حبُّ طاعة اللَّه ، و قيل : حبُّ ذكرِ اللَّه ؛ فإذا أحبّ اللَّهُ العبدَ أحبّه ، و لايستطيع العبدُ أن يحبّ اللَّه ، حتّى يكون الإبتدأُ منه بالحبّ له ، و ذلك حين عرف منه
هامش
( 1 ) . انطاكى : منسوب به انْطاكيّه شهرى قديمى و معروف بر كنارهى رود عاصى واقع در شمال غربى كشور سوريّه .