فرمودهاند . احاديث زير دلالت صريح نسبت به اين مطلب دارند :
- « ألحكمةُ ضالّةُ المؤمن ، فحيثما وجد أحدُكم ضالتَهُ ، فلْيأخُذْها . » « 1 »
حكمت ، گمشدهى مؤمن است پس هر كجا يكى از شما گمشدهاش را پيدا كرد آن را بگيرد .
- « خُذ الحكمةَ أنّى كانت ؛ فإنّ الحكمةَ تكون فى صدر المنافق ، فتُلَجِلجُ فى صدره حتّى تخرُجَ فتسكُن إلى صواحبها فى صَدر المؤمن . » « 2 »
حكمت را هر كجا بود فراگير ، زيرا حكمت در سينهى منافق قرار دارد و در آن تردّد و آمد و شد مىكند تا اين كه از آن خارج گردد و در كنار حكمتهاى همسان خود در سينهى مؤمن جاى گيرد .
- « ألحكمةُ ضالّةُ المؤمن ، فخُذْ الحكمةَ و لو مِن أهل النفاق . » « 3 »
حكمت ، گمشدهى مؤمن است ، پس حكمت را اگر چه از اهل نفاق باشد ، فرا گير .
- « إنَّ هذه القلوبَ تَمَلُّ كما تَمَلُّ الأبدانُ ، فابْتغوا لها طرائِفَ الحِكَم . » « 4 »
اين دلها خسته مىگردند ، همچنان كه بدنها خسته مىشوند ، پس براى آنها حكمتهاى جالب جستجو كنيد .
با توجه و دقت در اين احاديث و احاديث مشابه ، پرده از اين نكته مهم برداشته مىشود كه در مسير جلب حكمت و آموزش آن نبايد شيعه و يا سنى بودن مأخذ آن را مورد توجّه قرار داد ، بلكه بايستى فقط به حكيمانه بودن كلام نظر كرد . اين سيره و روش عالمان اخلاقى است كه خود پيش از ديگران به گفتههاى خويش عامل بودهاند ، به عنوان نمونه مرحوم ورّام بن ابى فراس صاحب مجموعه اخلاقى ورّام [ تنبيه الخواطر و نزهة النّواظر ] و بعضى ديگر از علماى شيعه ، كتب اخلاقى خود را با كلمات حكمتآميز مزيّن كردهاند و در اين مسير به شخص گوينده نظر نداشتهاند .
هامش
( 1 ) . روضهى كافى ، ص 167 ، حديث 186 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، حكمت 79 .
( 3 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 80 .
( 4 ) . نهج البلاغه ، حكمت 91 .