از آن جا كه مخاطب اين آيات اهل ايمان هستند كه دعوت اول و دوم را پذيرفتهاند ؛ اين سؤال پيش مىآيد كه معناى اين « استجابت » و « تقوا » و « ايمان ثانوى » چيست ؟ كه نتيجهى آن
يُحْيِيكُمْ
و
يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ
و
كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ
معرفى شده است .
آيا اين « حيات » و « نور » و
كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ
فقط با گفتنِ شهادتين و عمل به دستورات ظاهرى شرع به دست مىآيد ؛ يا اين كه رسيدن به چنين فيوضاتى در گرو مشاهدهى باطن عالم و حقيقت دين و الفاظ و گفتار انبياء و اولياء - عليهمالسّلام - و كتب آسمانى ، بلكه حقيقت خود انبياء و اولياء - عليهمالسّلام - حاصل مىشود !
با دقت در معارف ناب اسلامى مىتوان گفت : در واقع اين دعوت ثانوى ، توجّه دادن بندگان الهى به فطرت و پيمان معهود ازلى است ، نه آن چه كه با دعوت اوّلى به دست مىآيد .
كتاب حاضر در صدد معرفى افرادى است كه اين دعوت ثانوى را [ بر اساس آن چه كه از شرح حال و كلمات آنان به دست آمده است ] به اندازه ظرفيت خويش پذيرفتهاند ؛ و از همين رو سعى بر آن شده است كه نام تمام افرادى را كه به اين امر آشنا شدهاند - در هر مرحلهاى كه بودهاند - ذكر گردد . شرح حالات ، كرامات ، زهد ، تقوى و كلمات بلند آنان ، گواه خوبى است بر صفاى باطن و برداشت آنها از فطرت توحيدى خويش كه به قدر ظرفيتشان بدان راه يافتهاند . هر جا كلامى از آنها در دسترس بود به مقدار حاجت ، انتخاب و ذكر شد ؛ و در غير اين صورت به ذكر كتب آنها اكتفا گرديد و چنانچه هيچ كدام ميسر نبود : به ذكر نام آنها و يا تاريخ مختصر زندگيشان بسنده شد .
اميد كه اين متاع ناچيز ، اهل دل را رهگشا و روشنى بخش جان باشد .
اما علت اين كه با وجود كلمات الهى و سخنان انبياء و اولياء - عليهمالسّلام - به سخن اين دسته پرداخته شد آن است كه در واقع اين امر نيز به دستور خود آن حضرات - عليهمالسّلام - است ، آن جا كه ما را به گرفتن حكمت ، از هر كجا كه باشد ، تشويق