معرفة رُبوبيَّتِه ، الدّالِ على وُجودهِ بِخَلْقه و بِحدوث خَلْقه على أزليَّته و بِاشتِباههم على أنْ لا شِبهَ له ، المستَشهِدِ بِآياته على قُدرته ، المُمتنعِ من الصِّفات ذاتُه و من الأبصار رُؤيتُه و من الأوهام الإحاطةُ بِه . لا أمَدَ لِكونه ، و لا غايةَ لِبَقائه ، و لا تَشمُلُه المشاعِرُ و لا تَحجُبُه الحِجابُ ، فالحجابُ بينهَ و بينَ خلقِه لِامتناعه ممّا يُمكنُ فى ذَواتِهم و لِإمكان ذواتِهم ، مِمّا يَمتَنعُ منه ذاتُه ، و لإفتِراق الصانعِ و المَصنوعِ و الرّبِ و المَربوبِ و الحادِّ و المحدودِ . . . أوّلُ الديِانةِ معرفتُه و كمالُ المعرِفةِ ، توحيدُه ، و كمالُ التوحيدِ نفىُ الصّفاتِ عنه ، لِشَهادة كُلِّ صفةٍ أنَّها غيرُ الموصوفِ و شَهادةِ الموصوفِ ، أنّه غيرُ الصّفةِ ، و شهادتِهما جميعاً على أنفُسِهمنا بِالبَيْنَةِ الممتَنعِ منها الأزلُ . » « 1 »
فتح بن يزيد جرجانى نقل مىكند : به حضرت رضا - عليهالسّلام - نامهاى نوشتم و در آن از توحيد پرسيدم . حضرت با خط مباركش برايم چنين نوشت : بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، ستايش از آن خداوندى است كه به بندگانش ستايش را الهام كرد و آنها را بر شناخت پروردگارىاش آفريد . با خلقش بر وجودش و با وجود يافتن خلقش بعد از نبودن ، بر بودن جاودانهاش و با شباهت خلقش به يكديگر ، بر شبيه نداشتن ، دلالت و راهنمايى كرد . خدايى كه نشانههايش را بر توانش گواه گرفت ، خداوندى كه ذاتش صفات خارج از خود را نمىپذيرد و ديدنش با چشمها ممكن نيست و احاطه به او با انديشهها ميسّر نمىباشد . بودنش مدّت بردار نيست و پايدارىاش انتها و حدى ندارد و قواى ادراكى او را در برنمىگيرد و پرده حجاب او را نمىپوشاند . پس وجود پرده و مانع بين او و بندگانش به اين خاطر است كه چيزى كه در ذات مخلوقش راه دارد ، در او راه ندارد و چيزى كه در او راه ندارد ، در ذات مخلوقش راه دارد و نيز اين حجاب به جدايى سازنده از ساخته شده و پروردگار از پرورش يافته و اندازهگيرنده از اندازهگيرى شده است .
. . . آغاز ديندارى شناخت او و اوج شناختش ، يگانه دانستنش ، و اوج يگانه دانستنش ،
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 4 ، ص 284 ، حديث 17 .