رو گرداندهام ، پس بر من خشم كردهاى ؟ يا شايد مرا در جايگاه درغگويان يافتهاى ، پس مرا رها ساختهاى ؟ يا شايد ديدهاى كه سپاسگزار نعمتهايت نيستم ، پس مرا محروم ساختهاى ؟ يا شايد ديدهاى كه از مجلس دانشمندان غايب شدهام ، پس مرا خوار كردهاى ؟ يا شايد مرا در بين اهل غفلت ديدهاى ، پس از رحمتت نا اميدم ساختهاى ؟ يا شايد مرا مونس مجلس اهل باطل و بىكاران ديدهاى ، پس مرا به آنان واگذار نمودهاى ؟ يا شايد دوست ندارى دعاى مرا بشنوى ، پس مرا از خود دور كردهاى ؟ يا شايد مرا به جرم و گناهم كيفر دادهاى ؟ يا شايد به خاطر كمى شرم و حيا از تو ، مرا مجازات نمودهاى . پس پروردگارا ! اگر از من بگذرى ، از گناهكاران پيش از من زياد گذشتهاى .
. . . به شكوه و بزرگىات قسم ! اگر مرا از خود برانى ، ازدرت دور نمىشوم و از چاپلوسى وتملّق دست بر نمىدارم ؛ چون آشنايى و بزرگوارى و گستردگى لطف و رحمتت به دلم الهام شده است .
بنده جز به سوى مولايش به كه رو آورد ؟ و آفريده جز به سوى آفريدگارش به كه پناه ببرد ؟ خدايا ! اگر مرا به زنجير بكشى و در بين گواهان ، مرا از عطايت محروم سازى و عيبهايم را به تماشاى مردم بگذارى و دستور دهى مرا به سوى آتش ببرند و بين من و نيكان جدايى بيندازى ، اميدم را از تو نمىبرم و چهره آرزوى غير و گذشتن را از تو برنمىگرداندم و محبت تو از دلم بيرون نمىرود .
من نعمتهايى را كه ارزانيم داشتى و پرده پوشىات را در دنيا نسبت به خود فراموش نمىكنم . سرور من ! برمحمد و آلش رحمت فرست و محبت دنيا را از دلم بيرون كن و مرا با حضرت محمد مصطفى - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - آخرين پيامبرت و خاندانش - عليهمالسّلام - كه برگزيدگان خلقت مىباشند ، در يك جا گرد آور و مرا به جايگاه بازگشت به سويت برسان و در گريه بر خودم مدد نما ؛ چون من با امروز و فردا كردن و آرزوهاى خام ، عمر را تباه ساختم و در منزل نااميدان از نيكى و خرم فرود آمدم .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 336
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٣٦