مگر در آن هنگام كه مرا براى محبتت از خواب غفلت بيدار كردى و همان گونه شدم كه مىخواستى ، پس من از اين كه مرا در لطف و كرمت داخل كردى و قلبم را از چركها و آلودگىهاى غلفت از خود شستشودادى و پاك كردى از تو سپاسگزارم . . .
خدايا ! قلبى كه اشتياقش مرا به تو نزديك كند و زبانى كه راستگويىاش آن را به سوى تو بالا برد و نگاهى كه حق بودنش آن را به قرب تو برساند به من عطا كن .
خدايا ! كسى كه با تو آشنا گرديد ، ناشناس نيست و آن كه به تو پناهنده گشت ، خوار و ذليل نمىباشد و كسى كه مورد توجه قرار گيرد ، دلگير و خسته نمىشود .
خدايا ! كسى كه در مسير تو گام برداشت ، نورانى و پر فروغ است و آن كه به دامن توچنگ زد ، در امان است و من نيز ، خدايا ! به تو پناه آوردهام ، پس خوش گمانىام به لطف و رحمتت را به نااميدى بدل منما و مرا از مهربانىات محجوب و پوشيده مدار .
خدايا ! در بين اهل دوستى و قربت مرا در جايگاه اميدواران به فزونى محبتت قرار ده .
خدايا ! اشتياق و حرص به يادت پس از يادت را به قلبم بيانداز و همت و اراده بهره مندى از راحتى و سرور دست يافتن به نامها و جايگاه پاكت را به قلبم بيانداز .
خدايا ! به خودت بر خودت سوگند كه مرا به منزلگاه فرمانبرانت و جايگاه شايسته خشنوديت برسانى ، چون خود ، اين توانايى را ندارم كه ضررى را از خود دور سازم و يا صاحب سود و فايدهاى شوم . . . خدايا ! اوج بريدگى از ديگران و پيوستگى به خود را روزىام كن و چشمهاى قلبمان را با فروغ نگاه به سويت روشن ساز ، تا چشمهاى قلب ، پردههاى نور را پاره كند و به كان بزرگى و عظمت بپيوندد و روح ما به شكوه قدس و پاكيت آويزان و متصل گردد .
خدايا ! مرا از آنانى قرار ده كه صدايشان كردى و به تو پاسخ دادند و نگاهى به آنان افكندى كه در برابر جلال و شكوهت بىهوش گشتند ، پس در سويداى دلشان با آنان زمزمه و گفت و گو كردى و آنان آشكارا در راه تو و براى تو كار كردند .
خدايا ! مرا به نور شكوه و سرافرازىات كه شادى بخش است برسان تا با تو آشنا گردم
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 249
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٤٩