گرديدند و هيچ چيز مانع نگريستن چشمان آنان به خواسته خود نگرديد . پرده غفلت را ميان خود و آنان به يك سو زدى ، پس آنان در نور تو سكنا گزيدند و با نسيم خوشبوى تو نفس كشيدند و قلب آنان كشتزار بيم از عظمت تو گرديد و خشم آنان تماشاگه قدرت و نيروى تو گرديد و روح آنان را به جايگاه قدس و پاكى خويش نزديك ساختى ، پس با سنگينى و متانت ، در مجلس نام تو نشستند و خاضعانه با تو گفت و گو كردند . تو هم با مهربانى و دلسوزى به سويشان آمدى و با سكوت همراه مدارا و نرمى به سخنان آنان گوش فرادادى و با محبت به خواستههاى آنان پاسخ دادى و دوستانه با آنان راز گفتى . پس مرا به جايگاه آنان برسان و مرا از توجه به خود و پنهان شدن در پردههاى غفلت به ياد خود منتقل ساز و هر درى را كه بين من و باطن شكوهت قرار دارد به رويم بگشاى و هر حجابى راكه بين من و تو فاصله انداخته پاره كن ، تا اين كه روحم درميان روشنايى عرشت مأوا گزيند و جايگاهى در برابر نورت برايش مقرّر سازى ، كه بىترديد تو بر هر چيزى توانايى .
خدايا ! راهى كه در آن آروزمندى به تو ، همسفر من نباشد ، چه قدر وحشت زاست و سفرى كه در آن اميد به تو ، راهنماى به تو نباشد چه قدر طولانى است . آن كه به غير از رشته لطف تو چنگ زند بىبهره است و اساس كسى كه تكيهاش بر ركن تو نباشد سست است . . . خدايا ! هر شيرينى به پايان مىرسد مگر شرينى ايمان به تو كه در اثر پيوند با تو ، شيرينىاش هماره در فزونى است . . . خدايا ! به حقّ آن نامى كه با آن براى دوستان ويژهات جلوه نمودى و آنان تو را به يگانگى شناختند و با تو آشنا شدند و سپس با حقيقت تو ، تو را پرستش و بندگى نمودند ، درخواست مىكنم كه خود را به من بشناسانى تا باايمان راستين به پروردگارى تو اقرار كنم و مرا از آنان كه فقط نام تو را مىپرستند ولى از حقيقت تو بىخبرند ، قرار مده و يكى از نگاههاى لطفت را كه ثمره آن روشن شدن قلبم با نور شناخت خود و دوستان ويژهات مىباشد روزيم گردان ، كه بىشك تو بر هر چيز توانايى .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 247
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٤٧