تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
نيست . اگر گفته شود پيش از اين بود ، معنايش بىآغاز بودن اوست و اگر گفته شود هميشه بوده است ، معنايش سابقه نيستى نداشتن اوست . پس منزه و و الا مرتبه است خداوند از گفتار كسى كه غير او را مىپرستد و خدايى ديگر جز او اختيار كرده است .

معرفت ؛ آغاز و روح دين

641 . « الحمدُ لِلّه الّذى لا يبلُغُ مِدحتَه القائِلونَ ، ولايُحصِي نِعمَه العادُّونَ ، و لا يُؤَدّي حقَّه المُجتهدِونَ . . . أوّلُ الدينِ مَعرفتُه ، و كمالُ مَعرفتِه التَصديقُ ، بِه و كمالُ التَصديقِ بِه تَوحيدُه ، وكمالُ تَوحيدِه الإخلاصُ لَه ، و كمالُ الإخلاصِ لَه نَفيُ الصِفاتِ عنهُ ، لِشهادة كُلِّ صفةٍ أنّها غيرُ الموصوفِ و شهادِة كُلِّ مَوصوفٍ أنّه غيرُ الصِفةِ . . . مَع كلِّ شيءٍ ، لا بِمُقارنة ، و غَيرُ كلِّ شيءٍ لا بِمُزايَلةٍ . » « 1 » ستايش ويژه خداوندى است كه ثناگويان به عمق ثناى او نمىرسند و شمارندگان از عهده شمردن نعمت‌هايش بر نمىآيند و تلاشگران از اداى حقش ناتوانند . . . آغاز دين ، شناخت او واوج شناختنش ، تصديق او و اوج تصديقش ، يگانه دانستن او و اوج يگانه دانستنش ، خالص كردن خود براى او و اوج اين خالص كردن ، پيراستن او از صفات [ زايد بر ذات ] است ، چون هر صفتى گواهى مىدهد كه غير از دارنده آن صفت است و هر دارنده صفتى گواهى مىدهد كه غير از آن صفت است . . . او با هر چيزى است نه به گونه نزديكى [ چيزى با چيزى ] و با هر چيزى بيگانه است نه به نحو جدايى [ چيزى از چيزى ] .

نشانه و راه معرفت

642 . « دليلُه آياتُه ، و وُجودُه إثباتُه ، و مَعرفتُه توحيدُه ، و تَوحيدُه تَمييزُه من‌خَلقه ، و حُكمُ التمييزِ بيَنونةُ صفةٍ لابَينونَةُ عُزلةٍ . إنّه ربٌّ خالِقٌ غيرُ مَربوبٍ مَخلوقٍ ما تُصُوِّر ، فهو بِخِلافه .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 4 ، ص 247 ، حديث 5 .