اهل ذوق بررسى كامل نموده و معارف را در نزد مشايخ بزرگ و عارفان بزرگوار فرا گرفته باشى ، و گرنه تنها مراجعه كردن به اين گونه معارف ، جز به خسران نمىافزايد و غير از بعد و حرمان چيزى به بار نمىآورد .
نيز در رسالهى سرّالصلاة مىفرمايند : « از امور مهمّهاى كه تنبّه به آن لازم است و اخوان مؤمنين و خصوصاً اهل علم - كثّراللَّهُ أمثالهم - بايد در نظر داشته باشند ، آن است كه اگر كلامى از بعض علماء نفس و اهل معرفت ديدند يا شنيدند ، به مجرّد آن كه به گوش آنها آشنا نيست ، يا مبنى بر اصطلاحى است كه آنها را از آن حظّى نيست ، بدون جهت شرعيّه ، رمى به فساد و بطلان نكنند و از اهل آن توهين و تحقير ننمايند ، و گمان نكنند هر كس اسم از مراتب نفس و مقامات اولياء و عرفاء و تجلّيّات حق و عشق و محبّت و امثال اينها كه در اصطلاحات اهل معرفت رايج است بَرد ، صوفى است يا مروّج دعاوى صوفيّه است يا بافنده از پيش خود است و بر طبق آن برهانى عقلى يا حجّتى شرعى ندارد ، به جان دوست قسم ! كلماتِ نوع آنها ، شرح بيانات قرآن و حديث است . » « 1 » و در جاى ديگرى از همان كتاب آمده است : « و مقصود ما از اين تطويل آن است كه برادران ايمانى خود را قدرى به معارف نزديك كنيم و اين بد بينى را كه در آنها نسبت به علماء بزرگ اسلام توليد شده و آنها را رمى به تصوّف نمودهاند بزداييم ، نه آن كه فقط براى تطهير دامن مقدّس آنها از اين الواث باشد ؛ زيرا به توهين و تحقير خلق ، بنده پيش خدا اگر خودش پاك باشد خوار نمىشود ، بلكه بيشتر نظر ما آن است كه جلب نظر خوانندگان را به معارف الهيّه و تهذيب باطن ، كه هر دو از مهمّات بلكه غايت بعثت انبياء و انزال كتب است ، نماييم . اى عزيز ! شيطان تو را وسوسه نكند و به آن چه دارى قانع ننمايد ، قدرى حركت كن و از صورت بىمغز و قشر بىلُب تجاوز نما و ذمائم اخلاق و حالات نفسانيّه خود را تحت مطالعه و مداقّه قرار داده و با كلمات ائمهى هُدى - عليهمالسّلام - و كلمات بزرگان انس بگير ؛ كه در آن بركاتى است .
هامش
( 1 ) . سرّالصلاة ، ص 74 .