انسانيّت براى عموم و دوام كمال براى معصوم - عليهالسّلام - مىباشد و نظر به اين كه تا اعداء و دشمنان سر راه رسيدن به كمالاند ( به بيانى كه گذشت ) ، خطر انحراف وجود دارد ، ممكن نيست بندگان به آرزوى واقعى و مقصد نهايى از خلقت خويش و اصل گردند ، ممكن است مراد از « مُناىَ » و آرزو ، همان شناسايى خود و معرفت نَفْس باشد ، كه در اين شناسايى نيز شناسايى حقّ سبحانه وجود دارد و نيل به غرض غايى از خلقت نيز حاصل خواهد شد . ولى تا خداوند امور دشمنهاى بشر را به عهده نگيرد ، اين شناسايى حاصل نخواهد شد كه فرموده شده : « أَنْ تَكْفِيَنِى أَمْرَ أَعْدائِى . »
معرفت نفس ، همان است كه بشر در اخذ ميثاق و خلقت نورى با :
وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 1 »
ايشان را برخودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم ؟
بَلى شَهِدْنا
« 2 » ؛ ( بلى ، گواهى داديم . ) گفته و سپس عالم جهل خاكى و تعلّقاتش از توجّه به آن محروم و از آن شهود بازمانده و چنان چه عنايت الهى شامل حال بندهاى شود ، باز مىتواند شاهد آن گردد .
در حديث آمده است :
- « أَفْضَلُ الْمَعْرِفَةِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسانِ نَفْسَهُ . » « 3 »
برترين شناخت اين است كه انسان نفس خويش را بشناسد .
- « عَجِبْتُ لِمَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ كَيْفَ يَعْرِفُ رَبَّهُ . » « 4 »
در شگفتم از كسى كه به نَفس خود جاهل است ، چگونه پروردگارش را مىشناسد ! .
- « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ ، عَرَفَ رَبَّهُ . » « 5 »
هر كس خود را شناخت ، پروردگارش را شناخته است .
هامش
( 1 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . فهرست موضوعى غرر ودرر ، باب معرفةالنفس ، ص 387 .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . همان .