به نور روى [ ذات ، يا اسما و صفات ] تو به تو پناه مىبرم . . . از اين كه كيفرت به طور ناگهانى شامل حالم شود و عافيتت دگرگون گردد و نعمتت از دستم برود . . . . و از خشم تو در همهى موارد به تو پناه مىبرم .
پرهيز از درخواست رفع اصل نقمت
نمىفرمايد مرا از نقمت و عافيت و سخطهايت به كلّى مصون بدار ؛ چرا كه بشر - اگر شبانهروز و ايامش از جذب و دفع و پست و بلندىها خالى باشد - قدر نعمت را نمىداند و لذّت از آن نمىبرد . از اين رو فرموده شده : « مِنْ فُجْأَةِ نِقْمَتِكَ وَ مِنْ تَحْوِيلِ عافِيَتِكَ . . . وَ جَمِيعِ سَخَطِكَ . » و علاوه ، نقمت و بلاى ناگهانى و از عافيت يك مرتبه جدا شدن و احاطه ناهنگام سخط الهى بر بشر ، وى را از پا درمىآورد . شايد بتوان گفت يكى از نعمتهاى اهل بهشت نيز تماشاى جلال و جمال و جذب و دفع الهى است كه با ديدن جهنميان ، مىگويند :
ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ
« 1 » ؛ ( چه چيز شما را در آتش [ سَقَر ] درآورد ؟ ) و با ديدن خود در بهشت گفتارشان :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
« 2 » ؛ ( سپاس خدايى را كه اندوه را از ما بزدود . ) مىباشد .
بنابراين درخواست دعا ، برداشته شدن اصل نقمت نيست ، ناگهانى نقمت است .
محروم بودن از عافيت نيست ، مبدّل شدن ناگهانى عافيت و گرفته شدن آن مىباشد . اصل سخط نيست ، تبديل همه خشنودى به سخط است .
البته اين امور - به آنگونه كه در بيان دعا آمده - علّتش خود بشر است به سبب گناهان و غفلتها ، نه آن كه به نظم آفرينش و ظهورات جلال و جمال حضرت حقّ سبحانه ،
هامش
( 1 ) . سورهى مدّثر ، آيهى 42 .
( 2 ) . سورهى فاطر ، آيهى 34 .