- كه در ابتداى جملههاى فوق آمده بود - نمىتوان چون مالكيّت بشر دانست . مالكيّت حقّ سبحانه غيرمحدود و معنوى است و مالكيّت بشر محدود و مادّى . مالكيّت خداوند درونى و مالكيّت بندگان برونى است . در واقع همان احاطه و معيّت او سبحانه به شراشر وجود مخلوقات را مىتوان مالكيّت حضرتش سبحانه به حساب آورد كه در تعبيرات قرآنى ، اين گونه آمده است :
- وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ
« 1 »
و فرمانروايى آسمانها و زمين و آن چه ميان آن دو مىباشد از آنِ خداست و بازگشت [ همه ] به سوى اوست .
- وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ
« 2 »
و بگو ستايش خدايى را كه نه فرزندى گرفته و نه در جهاندارى شريكى دارد .
- لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
« 3 »
فرمانروايى [ مطلق ] آسمانها و زمين از آن اوست و [ جمله ] كارها به سوى خدا بازگردانيده مىشود .
- قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ
« 4 »
بگو : فرمانروايى هرچيزى به دست كيست ؟ و كيست كه پناه مىدهد و كسى نمىتواند چيزى را بدون اجازهى او در پناه خويش در آورد .
- فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
« 5 »
پس [ شكوهمند و ] پاك است كسى كه ملكوت هرچيزى در دست اوست و به سوى او بازگردانيده مىشويد .
هامش
( 1 ) . سورهى مائده ، آيهى 18 .
( 2 ) . سورهى اسراء ، آيهى 111 .
( 3 ) . سورهى حديد ، آيهى 5 .
( 4 ) . سورهى مؤمنون ، آيهى 88 .
( 5 ) . سورهى يس ، آيهى 83 .