[ با چيزى ] پنهان شده باشد ، مستتر و نهان است . پس آن را يك كلمهى تامّ و كامل [ مشتمل ] بر چهار جزء قرار داد كه با هم هستند و هيچ كدام پيش از ديگرى نيست ، سپس سه اسم از چهار اسم را به خاطر نياز آفريدهها بدان ، آشكار ، و يكى را بازداشته و [ از مخلوقات ] محجوب ساخت ، و آن همان اسمِ مكنون و پوشيده و مخزون [ و اندوخته و در گنجينهى ذات ] مىباشد .
و منظور از اسمايى كه بعد از بيانات فوق مىآيد نيز همان اسمايى مىباشد كه در آن حديث آمده كه فرموده شده بود : « فَأَظْهَرَ ثَلاثَةَ أَسْماءٍ لِفافَةِ الْخَلْقِ إِلَيْها . » ما به قسمتى از اين اسماء اشاره مىكنيم .
( 1036 )
« يا نُورُ ، أَنْتَ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، قَدِ اسْتَضاءَ بِنُورِكَ أَهْلُ سَماواتِكَ وَ أَرْضِكَ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ لِى نُوراً فِى سَمْعِى وَ بَصَرِى أَسْتَضِيئُ بِهِ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَة . » « 1 »
اى نور ، تويى نور آسمانها و زمين ، كه تمامى ساكنان آسمانها و زمين به نور تو روشناند ، پس از تو مىخواهم كه نورى در گوش و چشم من قرار دهى كه به واسطهى آن در دنيا و آخرت روشن و نورانى گردم .
نور حق تعالى ؛ احاطهى ذات ربوبى بر همه ذات عالم
قطعاً مراد از نور آسمانها و زمين بودن حقّ سبحانه ، نور مادّى نيست ؛ بلكه مراد ، همان احاطه ذات ربوبى است به آسمان و زمين و اهل آن دو و همه اشياء - اگر احاطه او سبحانه به همه آنها نباشد - هرگز نمىتوانند حركت و سكون و اظهار وجودى از خود بنمايند . از اين رو مىفرمايد : « إِسْتَضاءَ بِنُورِكَ . . . » .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 519 .