و نيز همين احسنيّت بود كه سبب شد در اخذ ميثاق از :
وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 1 » ؛ ( و آنان را برخودشان گواه گرفت [ و فرمود كه : ] آيا من پروردگار شما نيستم ؟ ! ) ، گفتند :
قالُوا بَلى شَهِدْنا
« 2 » ؛ ( گفتند : بلى ، گواهى مىدهيم . )
توجيه معناى تقاضاى نيكوشدن خُلق از سوى معصوم - عليهمالسّلام - و غيرمعصوم
در جملهى دوّم ، تقاضاى نيكو شدن خلق شده است : « فَحَسِّنْ خُلْقِى » ، شايد بدين جهت باشد كه معصوم - عليهمالسّلام - با حفظ منزلت ازلى و فطرى ، دوام آن معنى را از حق سبحانه در عالم طبع مىخواهد و چنان كه رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - مخاطب به خطاب :
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« 3 » ؛ ( و به راستى كه تو برخُلق و خوى سترگى استوار و آراستهاى . ) شده ، شايد به اين اعتبار است كه وى حافظ منزلت ازلى و فطرى توحيدى اسماءاللهى در اين جهان بوده و اوصياى او - عليهمالسّلام - نيز داراى چنين مقامى ( به حساب آن كه در تمام كمالات غير از نبوّت وارث اويند ) ، مىباشند .
و امّا اين تقاضا از سوى معصومين - عليهمالسّلام - : « فَكَما حَسَّنْتَ خَلْقِى ، فَحَسِّنْ خُلْقِى » ، گويا بدين جهت باشد كه آن چه را كه خداوند متعال آنان را به آن آراسته ، با عنايت حضرتش و مجاهده آنان از قوّه به فعل تحقق پيدا كند و بالدّوام در حصار عالم طبع نمانند ، خداوند مىفرمايد :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ * فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ
« 4 »
به راستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم ، سپس او را به پستترين [ مراتب ] پستى پس چه چيز ، تو را بعد [ از اين ] به تكذيب جزا وامىدارد ؟
بازگردانيديم ، مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند كه پاداشى بىمنّت خواهند داشت .
هامش
( 1 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 2 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 3 ) . سورهى قلم ، آيهى 4 .
( 4 ) . سورهى تين ، آيات 4 - 7 .