النُّورِ الَّذِى خُلِقَ مِنْهُ . » « 1 »
خداوند ، مؤمن را از نور خود آفريد و در رنگ رحمت خويش آغشته نمود و از آنان پيمان گرفت كه به ولايت ما اقرار نمايند ، [ لذا ] مؤمن ، برادر پدرى و مادرىِ مؤمن است ، زيرا پدر او نور و مادرش رحمت است و با همين نورى كه از آن آفريده شده ، مىنگرد .
توجيه نسبت نسيان به حق تعالى
در قسمتى ديگر كه آمده است : « إِذْ أَنْساهُمُ اللَّهُ ذلِكَ الْمَوْقِفَ » نسبت نسيان به خدا داده شده و اين نسبت ، به اعتبار تبديل نمودن خلقت نورى تمثّلى به مادّى ظلمانى است كه جز نسيان پروردگار از او صادر نخواهد شد .
توفيق حق سبحانه ؛ تنها راه يادآورى عهد فراموش شده
نيز آمده است : « وَ وَفّقَهُمْ لِلْقَبُولِ مِنْهُ ، وَ لَمْ يَجْعَلْهُمْ مِنْ أَهْلِ الْإِنْكارِ الَّذِينَ جَحَدُوا . » ظلمت عالم بشريت به گونهاى است كه ذيل حديث گذشته به آن اشاره شده بود :
« قالَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ قالُوا : بَلى ، قالَ : وَ عَلِىٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ، فَأَبى الْخَلْقَ كُلُّهُمْ جَمِيعاً إِلَّا اسْتِكباراً وَ عُتُوّاً عَنْ وِلايَتِكَ ، إِلّا نَفَرٌ قَلِيلٌ ، وَ هُمْ أَقَلُّ الْقَّلِيلِ ، وَ هُمْ أَصْحابُ الْيَمِينِ . » « 2 »
فرمود : محمّد رسول خداست ، گفتند : بلى ، فرمود : و علىّ اميرمؤمنان است ، همهى مردم از پذيرش ولايتت استكبار نمودند و سر باز زدند ، به جز عدّهاى اندك كه بسيار كم هستند و ايشان اصحاب يمين مىباشند .
از اين رو ، بدون توفيق حقّ سبحانه ممكن نيست كسى بتواند ديگر بار عهد فراموش شده را به ياد آورد ، چنان كه در متن دعا نيز بدان اشاره شده بود : « ثُمَّ أَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلًا . . . » نكاتى كه در متن دعا وجود دارد :
هامش
( 1 ) . بصائرالدرجات ، ص 100 ، حديث 1 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 24 ، ص 2 ، حديث 4 .