تابعين واقعى آنان ) كارى است بس مشكل ، چه در امور مورد طبعشان و چه در غير آن ؛ زيرا بشر عادى همان گونه كه از نامطلوب خود رنج مىبرد ، از مورد طبعش كه تكرار در آن باشد نيز رنج مىبرد و طالب تعويض ، يا بالاتر و بهتر از آن است ، از طرفى ، چون قضاى الهى بر خلاف آن است ، تحمّل و تسليم در برابر آنها ، براى هر كس كارى سخت و ناهموار خواهد بود ، لذا بايد از خداوند تقاضاى تسليم در مقابل قضايش را نمود .
خداوند مىفرمايد :
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ
« 1 »
و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند ، براى آنان در كارشان اختيارى باشد .
و در حديث آمده است :
- « رَضِينا عَنِ اللَّهِ قَضائَهُ ، وَ سَلَّمْنا للَّهِ أَمْرَهُ . » « 2 »
از قضاى خدا خشنوديم و در برابر امر او تسليم .
- « لَأَنْسِبَنَّ الْإِسْلامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسِبْها أَحَدٌ قَبْلِى : أَلْإِسْلامُ هُوَ التَّسْلِيمُ ، وَالتَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ ، وَالْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ ، وَالتَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرارُ ، وَالْإِقْرارُ هُوَ الْأَداءُ ، وَ الْأَداءُ هُوَ الْعَمَلُ . » « 3 »
همانا اسلام را چنان تعريف مىكنم كه هيچ كس پيش از من چنان تعريفى از آن ارايه نداده است : اسلام عبارت است از تسليم و تسليم يعنى يقين و يقين يعنى تصديق و تصديق يعنى اقرار و اقرار يعنى به جا آوردن و به جا آوردن همان عمل است .
هامش
( 1 ) . سورهى احزاب ، آيهى 36 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 27 .
( 3 ) . نهج البلاغه ، حكمت 125 .