-
وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ
« 1 »
و فرمان نيافته بودند ، جز اين كه خدا را بپرستند و در حالى كه به توحيد گراييدهاند ، دين [ خود ] را براى او خالص گردانند .
( 936 )
« أَللَّهُمَّ ! . . . وَهَبْ لِى حُسْنَ الظَّنِّ بِكَ . » « 2 »
خداوندا ! و گمان نيك به خود را به من ارزانى دار .
فطرت و حسن ظنّ باللَّه
حسن ظن واقعى به پروردگار را كسى مىتواند داشته باشد كه به فطرت خويش توجه داشته باشد ، نه آن كه در تمام امور زندگى عالم طبيعى ، گفتگوىِ حسن ظنّ به خداوند سبحان را با حسن ظنّ به جهات عالم طبيعى و اسباب و مسببّات به دست آورده باشد و استقلال به آنها دهد . در حديث آمده است :
- « حُسْنُ ظَنِّ الْعَبْدِ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ ، عَلى قَدْرِ رَجائِهِ لَهُ . » « 3 »
گمان نيك بنده به خداوند سبحان ، به اندازهى اميدش به خدا مىباشد .
- « لا يُحْسِنُ عَبْدٌ الظَّنَّ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ ، إِلّا كانَ اللَّهُ سُبْحانَهُ عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّهِ بِهِ . » « 4 »
هر بندهاى حسن ظنّ به خداوند سبحان داشته باشد ، خداوند سبحان نزد حسن ظنّ او خواهد بود [ و بر اساس گمان نيك بنده رفتار خواهد كرد . ]
بنابراين تقاضاى حسن ظن باللَّه ، با توجّه به جهات عالم بشرى ، امرى است بس مشكل و بايد آن را از خداوند تقاضا نمود تا استقلال و توجّه به اسباب و مسبّبات به كلّى از نظر محو شود .
هامش
( 1 ) . سورهى بيّنه ، آيهى 5 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 444 .
( 3 ) . فهرست موضوعى غرر و درر ، باب حسن الظنّ ، ص 226 .
( 4 ) . فهرست موضوعى غرر و درر ، باب حسن الظّن ، ص 227 .