بنابراين چه مانع دارد كه همه ، اين تسبيحات و تنزيه را به حساب سعهى وجودى خود و نقصشان حتّى نسبت به استغفار داشته باشند و فرد كامل عالم ( رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليهوآلهوسّلم - و اوصيايش - عليهمالسّلام - ) نيز به اعتبار تماميّت كمالشان شاهد باشند . البته باور اين بيان با نظر ابتدايى سخت است ؛ ولى با تأمّل كامل مىتوان آن را مورد قبول قرار داد .
بىاحدىّ حضرت حق در ذات و كمالات و محدود بودن مخلوقات
اما معانى جملهها را مىتوان با گفتارى كوتاه ( كه پيش از اين به آن اشاره شد ) ، يادآور شد و آن حد نداشتن او سبحانه در ذات و كمالات و حدّ داشتن مخلوقات مىباشد .
تلفّظ تحميد و تسبيح و تهليل و تكبير و استغفار ، به تنهايى نمىتواند جوابگوى بىحدّى حضرت حق سبحانه باشد و نمىتوان معانى جملههاى « أَضْعافَ . . . كَما هُوَ أَهْلُهُ » را به تعداد و شماره آن پنج معنا نمود .
اتّفاقاً جملههاى ذيل هر كدام از الفاظ پنجگانه در دعا ، خود حكايت از احتمالى كه داده شد مىكند ؛ زيرا تمام تعبيرات : « كَما يُحِبُّ رَبُّنا لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ يَرْضى » و « كَما يَنْبَغى لِكَرَمِ وَجْهِ رَبِّنا » و « عِزِّ جَلالِهِ وَ عِظَمِ رُبُوبِيَّتِهِ » و « مِدادَ كَلِماتِهِ » ( اگر مراد از كلمات اسماء او سبحانه باشد ) و « كما هو اهله » ، همه اشاره به بىحدّى حقّ مىكند و تقاضا اين است كه تمام الفاظ به حدّ مخلوقيّت انجام نپذيرد و ادا نشود ؛ چرا كه فرموده شده : « كَما يُحِبُّ رَبُّنا » و « كَما يَنْبَغِى لِكَرَمِ وَجْهِ » و « كَما هُوَ أَهْلُهُ » ، فتأمّل جَيّداً .
( 873 )
« وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ . » « 1 »
و خدا براى ما كافى است و چه وكيل و كارگزار خوبى !
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 425 .