مشاهدهى احاطهى حق بر هر چيز
ثانياً ؛ ذيل دو جمله فوق آمده است : « فَدَنَوْتَ وَ لَيْسَ دُونَكَ شَىْءٌ ، وَارْتَفَعْتَ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَىْءٌ » با فاى تفريع آورده شده ، تا بفهماند - عليهالسّلام - آن جا كه نور حق سبحانه ظهور داشته باشد ، با احاطه خاصّ تجرّدىاش به شراشر اشياء ، جايى براى ديده شدن شىء و چيزى باقى نمىماند ؛ مگر به ديد او خويش را .
و آن جا كه ارتفاع او سبحانه : « إِرْتَفَعْتَ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَىْءٌ » تصور شود ، چيزى را نمىتوان يافت كه برترى بر حق داشته باشد . اين جاست كه بيان سوم : « تَرى وَ لا تُرى ، وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلى » ، معناى واقعى خود را ظاهر مىسازد و مىفهماند كه آن كه ديدهى دلش گشوده باشد ، حضرتش را در منظر اعلى و محيط به هر چيز با ديدهى بصيرت و ديد او سبحانه آشكارا مىبيند .
تدبير جهان به حق تعالى
عجيب اين است كه حضرت - عليهالسّلام - براى بهتر روشن شدن مطلب فوق ، چند جمله ديگر به جملههاى گذشته اضافه فرموده است : « فالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوى ، لَكَ ما فِى السَّماواتِ الْعُلى ، وَ لَكَ الْكِبْريآءُ فِى الْآخِرَةُ وَالْأُولى » تا معلوم شود خداوند ، تدبير خلق خويش را كنار نمىفرمايد و معلوم شود تدبير جهان ، فعلًا و صفتاً و اسماً و ذاتاً به او سبحانه مىباشد . سه جمله فوق : « فالِقُ الْحَبِّ . . . » به شايستگى بر اين دلالت مىكند كه هيچ چيز مظاهر ، از خود نبوده و نمىباشد .
گويا برخى از جملههاى ذيل دعاى فوق ، از آيات شريفه ذيل گرفته شده است ؛ خداوند مىفرمايد :
- إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ
« 1 »
هامش
( 1 ) . سورهى انعام ، آيهى 95 .