بنابراين ممكن است هر كس تصوّر عظمت هستى بخش و كمال دهنده خويش و انكسار و ذلّتش را در مقابل منزلت عزّت و جانب دارى او سبحانه ( كه نمىخواهد موجودى دم از خود زند ) به اين حساب بيابد و بگويد « وَ مَلأْتَ بِعَظَمَتِكَ أَرْكانَ عَرْشِكَ . . . » .
( 820 )
« أُثْنى عَلَيْكَ يا سَيِّدِى ! وَ ما عَسى أَنْ يَبْلُغَ فِى مِدْحَتِكَ ثَنائِى مَعَ قِلَّةِ عَمَلِى وَ قِصَرِ رَأْيِى . » « 1 »
اى آقاى من ! ثناى تو را مىگويم ؛ ولى با وجود عمل اندك و رأى كوتاهم ، ستودن من به كجاى مدح و ثناى تو مىرسد .
وصف الهى ؛ مقام ويژهى مخلَصين
از اين بيان حضرت - عليهالسّلام - خوب ظاهر مىشود كه كسى مىتواند مدح و توصيف پروردگار را بنمايد كه از اعمال صالحه ، بهرهاى گرفته و صاحب رأى متقن باشد . عمل صالح و رأى شايسته را نيز كسانى مىتوانند داشته باشند كه به منبع كمالات الهى پيوسته و خويش را در درياى بىحدّ الهى گم ببينند و آنان مخلَصيناند كه خداوند درباره آنان مىفرمايد :
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
« 2 »
خدا منزّه است از آن چه در وصف مىآورند ، به استثناى بندگان مُخْلَص خدا .
در عين حال امام - عليهالسّلام - مىفرمايد : « وَ ما عَسى أَنْ يَبْلُغَ فِى مِدْحَتِكَ ثَنائِى . . . » چرا كه عالم بىانتهاى ربوبى را در همه كمالات كجا ممكن است ، مخلوق محدود در همهى كمالات آن هم با زبان ثنا گويد ؟ !
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 358 .
( 2 ) . سورهى صافّات ، آيات 159 و 160 .