حق سبحانه دارد : « وَ جَعَلَ مُنْتَهاها إِلى مَشِيَّتِهِ » و با جملهى : « مُسْتَقَرَّها إِلى مَحَبَّتِهِ » مىفرمايد : خلق و استقرار امور ، آنان را بر محبّت خويش قرار داده و هر موجودى به حساب خود ، به حق سبحانه عشق مىورزد و بر پايه محبّت او سبحانه زيست دارد ، بدين گونه كه هر مظهرى ، همواره به خود توجه دارد و به خويش محبّت مىورزد و خويش را جسم و يا روحش گمان مىكند ، حال اين كه در واقع ، جز حقيقت و ملكوت وى كه حق سبحانه مىباشد نيست . حضرت - عليهالسّلام - در گفتارى شبيه به بيان فوق مىفرمايد :
« إِبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِداعاً . . . ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَرِيقَ إِرادَتِهِ وَ بَعَثَهُمْ فِى سَبِيلِ مَحَبَّتِهِ . » « 1 »
با قدرت خود چنان كه بايد مخلوقات را نوآفرينى نمود . . . سپس آنان را در طريق ارادهى خود رهسپار ساخت و در راه محبّتش برانگيخت .
ممكن است جمله دعاى فوق : « مُسْتَقَرَّها إِلى مَحَبَّتِهِ » اشاره به ابتداى خلق موجودات باشد ، چنان كه در حديث قدسى آمده است :
« كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً [ ظ : خَفِيّاً ] ، فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ أُعْرَفَ . » « 2 »
گنجى نهان بودم ، پس خواستم كه شناخته شوم ، از اين رو مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم .
و در دعاى ديگر از آن حضرت - عليهالسّلام - نيز آمده : « وَ بَعَثَهُمْ فِى سَبِيلِ مَحَبَّتِهِ » .
مدت زمان مشيت و محبت حق در مظاهر
اما اين كه تا كى مشيّت و استقرار محبّت او سبحانه در خلق و امور باقى خواهد بود ، مىفرمايد : « وَ مَواقِيتَها إِلى قَضائِهِ » يعنى : آن دو به حساب اقتضاى قضاى فعلى و خلقى و امور آنان خواهد بود .
هامش
( 1 ) . صحيفهى سجّاديه ، دعاى اوّل .
( 2 ) . مصابيح الانوار شبّر ، ج 2 ، ص 405 .