( در خلق و تدبير امور ) اشاره فرموده و نيز با جملهى : « وَ عَدَلَ فِيها بِفَضْلِهِ » اشاره مىفرمايد : عدل او عدلى است كه فضلش اقتضاى آن را دارد ؛ چرا كه بشر و همهى موجودات را طاقت عدل تمام او سبحانه نيست ، نه نسبت به اصل خلقت آنها و نه نسبت به امورى كه در بقاى عالم طبيعتشان محتاج به آنند ، زيرا ساختمان خلقى هر يك ، محدوديّتى را در همه امور دارند و با جمله : « وَ فَصَّلَ فِيها بِحُكْمِهِ » اشاره به حكيمانه بودن كارهاى الهى در خلق و تدبير امورش مىفرمايد و با جمله : « حَكَمَ فِيها بِعَدْلِهِ » به اين نكته اشاره مىفرمايد كه حكم و حكمت او نيز - به حساب هر مظهر - به عدل مىباشد . و اما جمله « وَ عَلِمَها بِحِفْظِهِ » جواب از سؤال مقدّر است كه چگونه او سبحانه مىتواند به همه خلق و امورشان آگاه باشد ، مىفرمايد : « وَ عَلِمَها بِحِفْظِهِ » يعنى وجود مظاهر در خارج كه معلوم حقاند ، همان ظهور علم اوست به آنها و امورشان و تا وقتى به بودشان نظر دارد ، علم اوست كه ظهورشان داده و حافظشان نيز مىباشد .
( 823 )
« ثُمَّ جَعَلَ مُنْتَهاها إِلى مَشِيَّتِهِ ، وَ مُسْتَقَرَّها إِلى مَحَبَّتِهِ ، وَ مَواقِيتَها إِلى قَضائِهِ . » « 1 »
سپس منتهاى آنها را به سوى مشيّت خود و محلّ استقرارشان را به سوى محبّتش و وعدهگاه آنها را به سوى قضاى خود منوط [ و روان ] گردانيد .
عشقورزى مظاهر به حق تعالى
جملههاى فوق پس از جملههاى گذشته ، با « ثُمَّ » آمده ، گويا آن بزرگوار - عليهالسّلام - مىفرمايد : انتهاى بود و فعليّت هر موجود و امورش ، بستگى به مشيّت و خواست ازلى
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 359 .