وظيفه مقام جمع ناچار است ، تقاضاى فوق را تا مرحلهى پيش از گذشتن از اين جهان بيان فرموده : « قَبْلَ حُلُولَ رَمْسِى » ؛ چرا كه در اين موقعيّت است كه تكليف عالم طبع به كلّى از او برداشته مىشود و جا دارد كه چهار خواسته او : « وَ إِيّاكَ أَسْأَلُ فَلا تُخَيِّبْنِى ، وَ فِى فَضْلِكَ . . . » به مرحلهى استجابت قرين گردد و نداى :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبادِي * وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
« 1 » ؛ ( اى نفس مطمئنّه ! خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در ميان بندگان من در آى و در بهشت من داخل شو . ) را بشنود .
رضايت حق از بنده ؛ تفضل الهى نسبت به بنده
قطعاً تقاضاى خارج نمودن او سبحانه بندهاش را در آن موقعيّت از ذلّ نفس و شرك و شكّ ( به بيانى كه گذشت ) و راضى شدن از وى ، تنها به جهت اعمالى كه بندهى مطيعش انجام داده نيست ، بلكه بايد آن را از فضل الهى دانست ، چنان كه جمله : « وَ فِى فَضْلِكَ أَرْغَبُ » در بخش فوق بدان اشاره دارد . علاوه مىفرمايد :
( 774 )
« إِلهِى ! تَقَدَّسَ رِضاكَ أَنْ تَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ ، فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنِّى ؟ إِلهِى أَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ غَنِيّاً عَنِّى ؟ » « 2 »
معبودا ! خشنودى تو منزّهتر از آن است كه دليلى از ناحيهى تو براى آن وجود داشته باشد ، چگونه مىشود كه دليلى از سوى من براى آن باشد ؟
اى معبود من ! ذات تو بىنيازتر از آن است كه سودى از ناحيهى تو به آن برسد ، پس چگونه از من بىنياز نباشد ؟ !
هامش
( 1 ) . سورهى فجر ، آيات 27 - 30 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 .