معبودا ! با تدبير خود ، از تدبير كردنم و به اختيار و گزينش خود ، از اختيار نمودنم بىنياز كن [ يا : برپادار ] و مرا بر جايگاههاى درماندگىام ، واقف ساز .
شهود ملكوت هستى ؛ مشاهدهى تمام تدابير به حق تعالى
آرى ، بشر عادى و بىبهره از كمالات معنوى الهى و غافل از خداوند سبحان ، همواره به خود و كمالاتش توجه دارد و همه چيز را به خويش نسبت مىدهد . البّته اين تا زمانى است كه به حقيقت خود پى نبرده و توجّهش تنها به عالم جسم و طبيعت منعطف است و از ملكوت خويش و جهان هستى آگاهى نيافته و شاهد آن نگشته باشد . اما وقتى بر اين امر اطّلاع حاصل كند و ( با ديدهى دل و نور ايمان ) ببيند همه كمالات و ظهورات ، منشأ گرفته از حقيقت عالم و ملكوت ( نامها و صفات ) آن است ، اين جاست كه تدبير و اختيار براى خويش نمىبيند ؛ يعنى تدبير و اختيارش را نيز به حق سبحانه خواهد ديد و به اضطرار خود در تمام امور آگاهى پيدا مىكند .
گفتار فوق از امام - عليهالسّلام - ، تقاضاى دوام بر اين كمالات و براى ديگران ، درخواست تحقّق و ظهور آن ، از طريق علماليقين و يا عيناليقين و يا حقّاليقين و مقام شدنش در مرحلهى حقّ اليقين مىباشد ، چنان كه فرموده شده : « أَقِمْنِى . . . عَنْ تَدْبِيرِى . . .
وَ عَنِ اخْتِيارِى » ؛ يعنى تو جاى اختيار و تدبير من بنشين و اين ممكن نيست ، مگر در مرحلهى حقّ اليقين و مقام شدن آن ، بخش سوّم : « أَوْقِفْنِى عَلى مَراكِزِ اضْطِرارِى » براى كسى به حقيقت روشن خواهد شد كه در مرحلهى سوّم يقين قرار داشته باشد ، فتأمّل .
( 773 )
« إِلهِى ! أَخْرِجْنِى مِنْ ذُلِّ نَفْسِى ، وَ طَهِّرْنِى مِنْ شَكِّى وَ شِرْكِى قَبْلَ