ساير معصومين - عليهمالسّلام - ، در واقع تقاضاى بقاء و دوام بر آن شرافتها است ؛ زيرا اقتضاى بنده بودن ، آن است كه به نظر استقلال به خود و داشتههايش ننگرد و اصالتاً و بقاءً ، چشمداشت به حق سبحانه داشته باشد . امّا غير از معصومين - عليهمالسّلام - ، نظر به اين كه اقتضاى داشتن آن گونه خواستهها در آنها وجود دارد ، اما از آن محجوب گشتهاند ، چنين تقاضايى براى آن است كه حجابهايى كه ميان آنها و فطرتشان حاصل شده ، زايل گردد و آگاه و شاهد بر امور فطرى خويش ( به قدر ظرفيّتشان ) گردند ، واللَّه العالم .
( 771 )
« إِلهِى ! حَقِّقْنِى بِحَقائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ ، وَاسْلُكْ بِى مَسْلَكَ أَهْلِ الْجَذْبِ . » « 1 »
اى معبود من ! مرا به حقايق مقرّبين آراسته و در راه مجذوبين رهسپار ساز .
نكات ظريف موجود در فراز
اين تقاضا را نيز نمىتوان براى معصومى چون حسين بن على - عليهالسّلام - به معناى طلب آن چه ندارد دانست ، بلكه مراد درخواست دوام است ، بر آن چه دارا مىباشد ( به بيانى كه گذشت ) .
آن چه در اين جا سزاوار است به آن توجه شود ، اوّلًا دانستن معناى حقايق اهل قرب و طريقهى اهل جذب الهى مىباشد ، ثانياً عنايت به اين كه اين دو خواسته ، از حق سبحانه مىباشد و نيل به آن براى هر كس امكان دارد ، ثالثاً اين كه بايد در مقام آراستگى به آن كمالات برآمد ، رابعاً بايد توجّه نمود اهل قرب و جذب الهى به چه كسانى گفته
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 .