حضرت - عليهالسّلام - پس از اين ، با بياناتى شيوا و اظهارات خاضعانه در پيشگاه الهى به نادارىِ خود و همه كاره بودن و آگاهى او به تمام امورش با تكرار كلمه « أمْ كَيْفَ » اقرار مىنمايد و سپس مىفرمايد :
( 761 )
« يا إِلهِى ! ما أَلْطَفَكَ بِى مَعَ عَظِيمِ جَهْلِى ! وَ ما أَرْحَمَكَ بِى مَعَ قَبِيحِ فِعْلِى ! إِلهِى ما أَقْرَبَكَ مِنِّى وَ [ قَدْ ] أَبْعَدَنِى عَنْكَ ! وَ ما أَرْأَفَكَ بِى ! فَمَا الَّذِى يَحْجُبُنِى عَنْكَ ؟ » « 1 »
معبودا ! با وجود جهل بزرگ من ، چه قدر به من لطف دارى ! و با وجود كارهاى زشتى كه از من سر مىزند ، چه قدر به من مهربانى ! معبودا ! چه قدر به من نزديكى و من از تو دورم ! و چه اندازه به من رؤوف و مهربانى ! پس اين چيست كه ميان من و تو حجاب شده است ؟
گفتار امام - عليهالسّلام - در كشاكش عالم طبع خويش و مقام و منزلت معنوى
بيانات گذشته ما ، براى واضح شدن اظهارات حضرت - عليهالسّلام - در اين بخش ، با حفظ منزلت عصمت آن بزرگوار كفايت مىكند . « 2 » با اين همه مىگوييم : معصومى كه روح خود را در زندان عالم طبع مشاهده مىنمايد ، نمىتواند جز اين گونه سخنها را داشته باشد ؛ زيرا عالم طبع او خواستهها و خواهشهايى را دارد و عالم روح و معنويت ، خواستههايى را و هيچ كدام در هيچ امرى با يكديگر سنخيّت ندارند . از طرفى از جانب خدا نيز موظف به حفظ وظايف هر دو عالم خويش است . به راستى چنين كسى جز اين گونه سخن مىتواند داشته باشد ؟
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 348 .
( 2 ) . به بخشهاى پيشين دعا رجوع شود .