و ممكن است حضرت - عليهالسّلام - از جملهى فوق ، به آگاهى حضرت بارى تعالى نسبت به اعمال بندگان و يا به محاسبهى الهى در قيامت از بندگان اشاره نموده باشد .
ولى معناى اوّل با بيانات قبل و بعد آن سازش بيشترى دارد ، به خصوص كه در آخر قسمتى مىفرمايد : « فَلَكَ الْحَمْدُ » « 1 » ؛ ( پس ستايش مخصوص توست . ) و در قسمتى مىفرمايد : « فَلَكَ الْحَمْدُ دآئِماً ، وَ لَكَ الشُّكْرُ واجِباً [ واصِباً ] . » « 2 » ؛ ( پس ستايش دايمى و سپاس واجب [ يا : پيوسته ] براى توست . ) معلوم مىشود كه حضرت - عليهالسّلام - مىخواهد پس از نسبت دادن همهى امور به او سبحانه بفرمايد : پس ستايش جز تو را شايسته نيست .
( 742 )
« وَ إِنَّكَ الْحَكِيمُ الْعَدْلُ الَّذِى لا يَجُورُ ، وَ عَدْلُكَ مُهْلِكى ، وَ مِنْ كُلِّ عَدْلِكَ مَهْرَبِى ، فَإِنْ تُعَذِّبْنِى فَبِذُنُوبِى [ يا إِلهِى ! ] ، يا مَوْلاى ! بَعْدَ حُجَّتِكَ عَلَىَّ ، وَ إِنْ تَعْفُ عَنِّى فَبِحِلْمِكَ وَ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ . » « 3 »
و تويى حكيم دادگرى كه هرگز ستم نمىكنى و از عدالتت سخت بيم دارم و از آن مىگريزم . اگر عذابم كنى به خاطر گناهان من است [ اى معبود من ! ] و اى مولاى من ! اين نيز بعد از اتمام حجّت تو عليه من است ؛ و اگر گذشت كنى ، به خاطر بردبارى و بخشش و بزرگوارى توست .
ترك گناهان ؛ فرار از عدل الهى
غرض از ذكر اين فراز ، نكته مهمّى است كه نسبت به عدل الهى در آن وجود دارد ؛ حضرت - عليهالسّلام - در ابتدا ، كارهاى الهى را به بندگانش ، از حكمت و عدل او به
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 344 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . اقبال الاعمال ، ص 345 .