مىشود . ) تمام آن چه در اين عالم و جهان ديگر از نظر ما ، به تدريج تحقّق پيدا مىكند ، در عالم ربوبى كه زمان و مكان و حدود در آن فرض ندارد ، با قضاى او سبحانه تحقّق پيدا نموده و تعبيراتى چون
يَقُولُ
و
كُنْ
و
فَيَكُونُ
، تمثيلى است به طريق فهم و برداشت عالم بشريّت .
بنابراين ، در مقابل قضاى الهى و خواستهى او سبحانه ( كه براى هر موجود مادّى و غير مادّى جز خير نمىباشد ) - اگر چه توجّه نداشته باشند - فقط بايستى حمد و ستايش نمود ، چنان كه فرموده شده است : « أَلْحَمْدُللَّهِ الَّذِى لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ . »
در احاديث بسيارى نيز به اين مطلب اشاره شده است :
- « أَحْمَدُ اللَّهَ عَلى ما قَضى مِنْ أَمْرٍ . » « 1 »
خدا را بر امورى كه قضا و ارادهى حتمى نموده ، سپاس مىگزارم .
- « أَحْمَدُهُ عَلى نِعَمِهِ التَّوْأَمِ وَآلائِهِ الْعِظامِ . . . وَ عَدَلَ فِى كُلِّ ما قَضى . » « 2 »
خدا را در برابر نعمتهاى به هم پيوسته و بزرگش ستايش مىنمايم . . . در تمام آن چه قضا نموده ، عدالت را رعايت كرده است .
- « أَمْرُهُ قَضاءٌ وَ حِكْمَةٌ . . . يَقْضى بِعِلْمٍ . » « 3 »
فرمان او حتمى و حكيمانه است . . . با آگاهى ، قضا و ارادهى حتمى مىنمايد .
- « أللَّهُمَّ ! إِنَّكَ آنَسُ الْانِسِينَ لِأَوْلِيائِكَ . . . وَ قُلُوبُهُمْ إِلَيْكَ مَلْهُوفَةٌ ، إِنْ أَوْحَشَتْهُمُ الْغُرْبَةُ آنَسُهُمْ ذِكْرُكَ ، وَ إِنْ صُبَّتْ عَلَيْهِمْ الْمَصائِبُ لَجَؤُوا إِلَى الْإِسْتِجارَةِ بِكَ ، عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِيَدِكَ ، وَ مَصادِرَها عَنْ قَضائِكَ . » « 4 »
خداوندا ! تويى مونسترين مونسها به اوليايت . . . دلهايشان سرگشتهى توست ، اگر غربت و تنهايى به وحشتشان بيندازد ، ياد تو مونس آنان مىگردد [ و از حالت وحشت و احساس تنهايى بيرونشان مىبرد ] و اگر گرفتارىها بر آنان فرو ريزد ،
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 180 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 191 .
( 3 ) . نهج البلاغه ، خطبه 160 .
( 4 ) . نهج البلاغه ، خطبه 227 .