( 707 )
« أَلْحَمْدُللَّهِ الَّذِى لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ . » « 1 »
سپاس خدايى را كه هيچ چيز نمىتواند ارادهى حتمى و قضاى او را برگرداند .
قضاى الهى دفع مىشود نه رفع
لازم است خوانندگان ، پيش از بيان جملهى فوق ، توجّه داشته باشند كه خداوند را دو قضا ( به حساب واقع و نفس الامر ) نسبت به تمام مخلوقش از مجرّد و مادّى ، انسان و جنّ ، مخلوق دنيوى و اخروى و . . . مىباشد :
1 . قضاى در علم اجمالى ( به اصطلاح ) و آن را مىتوان مشيّت نام گذارد ؛
2 . قضاى نسبت به علم تفصيلى ( به اصطلاح ) كه پياده شدهى علم اجمالى است و آن را « امضاى الهى » نيز مىتوان گفت .
در اين دو قضا ، قضاهايى نيز نسبت به اصل چگونگى خلقت همه مخلوقات و ارزاق آنها و مدّت عمرشان و . . . وجود دارد كه همه در آن دو نهفته شده است .
با اين توضيح اگر در دعا فرموده شده : « لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ » و فرموده نشده : « رافِعٌ » ، به اين اعتبار است كه در آن دو وضعى نبوده كه رفع معنى داشته باشد ، بلكه خواستهى اوست و پياده شده و به هيچ وجه قابل تغيير نبود و نخواهد بود ، لذا نام آن دفع گذاشته مىشود .
تحقق همهى موجودات به قضاى الهى ، خارج از زمان و مكان
خداوند در آياتى دربارهى قضاى خويش مىفرمايد :
وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 2 » ؛ ( و چون كارى را اراده فرمايد ، فقط مىگويد : [ موجود ] باش ، پس [ فوراً موجود ]
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 339 .
( 2 ) . سورهى بقره ، آيهى 117 .