بندگى واقعى ؛ اساس عالم هستى
آرى ، اساس عالم هستى براى بندگى واقعى انس و جن است و هر آن چه از اوامر و نواهى الهى نسبت به ايشان وجود دارد ، در راستاى تحقّق و حاصل شدن بندگى است .
عبوديّت حقيقى نيز وقتى براى شخص حاصل مىشود كه به فنا و فقر و نيستى خويش راه يابد و به مقام مخلصيّت نايل گردد ، آيات فوق شاهد خوبى بر اين امر است و از امر به استقامت در دو آيهى اخير ، شايد همين اراده شده باشد .
تأثير تامّ عنايت الهى در استقامت در بندگى
با روشن شدن معناى « أَمْرِى » ، مىتوان به معناى جملههاى ذيل دعا : « فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ يُسْراً » پى برد ؛ زيرا اگر خداوند بندگانش را در امر عبوديّت خود يارى نفرمايد و استقامت عطا نفرمايد ، كجا مىتوانند به غرض غايى از خلقت نايل گردند و از هواهايى كه اقتضاى عالم بشريّت است ، نجات يابند و پس از نجات ، در اين راه مستقيم بمانند .
اين فرج را مىتوان « فرج شخصى » نام نهاد ، فتأمّل .
( 693 )
« وَ أَنْزِلْ يَقِينَكَ فِى صَدْرِى ، وَ رَجآئَكَ فِى قَلْبِى ، حَتّى لا أَرْجُوَ غَيْرَكَ . » « 1 »
و يقينت را در سينهام و اميدت را در دلم فرو ريز ، تا به غير تو اميد نبندم .
ترتّب تحقق رجاء بر يقين
اگر نسبت يقين در اين دعا به صدر و رجاء به قلب داده شده ، به اعتبار اصطلاحات و تمثيلات عرفى است و گرنه ، خاستگاه يقين و رجاء ، هر دو قلب است و شايد بتوان
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 328 .