4 . منظور از « وَاحْمِلْ عَنّى » ، تقاضاى توفيق هر خواننده از خداوند باشد كه اداى حقوق نسبت به خصوص واسطههايى كه در ظهور و بروز و دوام حيات و منزلتهاى معنوى وى دخالت داشتهاند ، برآيد . در واقع ، اين همان تقاضاى توفيق شكر عملى و زبانى خواننده است در پيشگاه الهى تا به سبب عدم شكر ، مبتلاى به تبعات آن ( كه در طلب مغفرتهاى يازدهگانه گذشت ) نشود .
5 . تقاضاى ديدن و شهود خواننده ، آن چه از هر مخلوق به او رسيده و مىرسد از خداوند و استقلال به هيچ موجودى ندادن و به اصطلاح : « وَاحْمِلْ عَنِّى كُلَّ تَبِعَةٍ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ » يعنى تو جاى من بنشين و ببينم همه كاره در جهان تو مىباشى .
هر يك از آن امور را به حسابى مىتوان مورد نظر قرار داد ؛ چرا كه با آن همه قسم و خواندن نامهاى الهى ، نمىتوان اين حاجت را امرى ساده تصوّر نمود . اميد آن كه خوانندگان محترم با دقّت بيشترى معانى فوق را مورد توجّه خويش قرار دهند .
( 692 )
« وَ اجْعَلْ مِنْ أَمْرِى فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ يُسْراً . » « 1 »
و در امر من ، گشايش و بيرون آمدن و راحتى قرار ده .
مراد از امر ؛ امر معنوى غرض غايى از خلقت
ابتدا بايد مراد از « أَمْرِى » در جملههاى فوق ( به صيغه فرد ) ، معلوم شود تا معناى جملههاى ذيل آن : « فَرَجاً وَ مَخْرَجاً و يُسْراً » نيز روشن گردد .
پس از آن همه قسمها و ياد از نامهاى الهى ، قطعاً از « أمرى » حاجت دنيوى و يا اخروى اراده نشده ، بلكه منظور امر معنوى كه غرض غايى از خلقت است اراده شده .
خداوند مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 328 .