واگذارى به خويش ؛ محروميت و انحراف
اين فراز كنايه از اين دارد كه اگر پس از نايل شدن به ايمان و عبوديّت و يقين حقيقى و شهودى خودت ، مرا به خويش واگذارى ، در لحظهاى از لحظات ، مبتلا به عدم عافيت و محروميت از ديدارت خواهم شد و عالم طبعم مرا به انحراف خواهد كشيد ، پس « وَاصْحَبْنِى . . . » از اين رو بلافاصله مىفرمايد :
( 696 )
« وَ يَسِّرْ لِىَ السَّبِيلَ ، وَ أَحْسِنْ لِىَ التَّيْسِيرَ ، وَ لا تَخْذُلْنِى فِى الْعَسِيرِ ، وَاهْدِنِى يا خَيْرَ دَلِيلٍ ! وَ لا تَكِلْنِى إِلى نَفْسِى فِى الْأُمُورِ . » « 1 »
و راه را بر من هموار نما و [ و كارها وامورم را ] خوب آسان و راحت كن و در مشكل ، خوار مكن و هدايتم نما اى بهترين راهنما ! و مرا در امور به خود واگذار مكن .
جهل بشريّت ؛ موجب انحراف دايمى انسان
آرى ، اگر خداوند پس از عنايات خاصّهاش ، راه وصول به خود را بر بندگانش آسان و نيكو نشان ندهد و در مشكلات از آنان دستگيرى ننمايد و به خودشان واگذارد ، كجا مىتوانند لحظهاى عطاياى معنوى الهى را نسبت به خويش حافظ باشند ؛ زيرا همواره جهل بشريّت ، آنان را در پرتگاههاى سقوط قرار خواهد داد . اين جاست كه مىفهميم چرا فرموده شده : « وَ يَسِّرْ لِىَ السَّبِيلَ . . . » و باز مىفرمايد :
( 697 )
« وَ لَقِّنِى كُلَّ سُرُورٍ ، وَ أَقْلِبْنِى إِلى أَهْلِى بِالْفَلاحِ وَ النَّجاحِ مَجْبُوراً فِى
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 328 .