ذكر مقام عزّت و وهّابيّت او سبحانه در ذيل جملههاى گذشته : « إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْوَهّابُ . » ، خواننده را به غلبه و عطاى فراوان خداوند توجّه مىدهد ، تا بهتر متوجّه شود كه چرا و چگونه مجد و بزرگى حضرت حقّ ، به كرامت ، آشكار است و ديگران اين گونه نيستند .
عدم انحصار عطاياى الهى به امور مادّى
كرامت و جود و بسطِ يد و عطاياى حضرت حقّ سبحانه به آفريدههايش ، منحصر در امور مادّى نيست ؛ بلكه هر موجودى به قدر سعهى وجودى و خواستههاى فطرىاش مىتواند در اصل ظهور و دوام آن از حقّ سبحانه بهرهمند و برخوردار باشد و انسان كه اكمل مظاهر عالم وجود است نيز به قدر ظرفيّت درونىاش ، شايستگى اين بهرهورى و قابليّت جز خدا شدن و مقامات انتصابى از جانب پروردگار را دارد ؛ زيرا جود و كرم او بود كه تمامى اسمهاى خود را به او تعليم نمود :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 1 » ؛ ( و همهى نامها [ و كمالات خويش ] را به آدم آموخت . ) و كرامت او بود كه انسان را به فطرت توحيدى ، مزيّن و خليفهاش قرار داد :
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 2 » ؛ ( همان فطرت و سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد . ) و نيز :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 3 » ؛ ( من جانشينى در روى زمين قرار مىدهم . ) امّا افسوس و صد افسوس كه بشر خود را نشناخته و به عطاياى حضرت حقّ پشت مىكند و تنها از جود و كرامت الهى در زمينهى عالم طبعش بهرهمند مىگردد .
( 39 )
« أَلْحَمْدُللَّهِ مالِكِ الْمُلْكِ ، مُجْرِى الْفُلْكِ ، مُسَخِّرِ الرِّياحِ ، فالِقِ الْإِصْباحِ ، دَيّانِ الدِّينِ ، رَبِّ الْعالَمِينَ . » « 4 »
هامش
( 1 ) . سورهى بقره ، آيهى 31 .
( 2 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .
( 3 ) . سورهى بقره ، آيهى 30 .
( 4 ) . اقبال الاعمال ، ص 59 .