بنابراين ، از آن جا كه مراد از وجه انسان و هر چيز ديگر ، همان صفات و كمالات درونى مىباشد - كه به كمالات و صفات الهى متّكى ، بلكه عين صفات و كمالات او سبحانه است - و از اين جهت نسبت اضائه به آن داده شده است .
و مراد از نور پروردگار : « بِنُورِكَ » همان ذات ، و يا نور اسمها و صفات او است كه جداى از ذاتش نيست .
بدين ترتيب مفهوم اين فراز از دعا آن است كه : خداوندا ! در عالم عنصرىام ، روشنايى درونى و توجّه به عالم ملكوتى و امرىام عنايت فرما ، تا ظلمت عالَم خاكىام مانع از توجّه به آن نشود و بتوانم به نور ذات و اسمها و صفاتت ، به واقعيّات راه پيدا كنم .
محبّت حضرت حقّ
خداوند همهى بندگانش را به حساب آن كه مخلوق اويند دوست مىدارد و عنايتهاى خود را از آنها قطع نمىكند ، اگرچه از دستورهاى او سرپيچى و معصيت كنند و اهل ايمان را نيز به مراحل ايمان و توجّهشان به او دوست مىدارد . بنابراين ، مراد از اين تقاضا كه مىفرمايد : « وَ أَحِبَّنِى بِمَحَبَّتِكَ » ، محبّت خاصّى است كه خداوند به بندگان برگزيدهاش مىنمايد و به تعبير حديث قدسى قرب نوافل ، گوش ، چشم ، زبان و دست ، بلكه بنا به تعبير حديث معراج ، عقل آنان مىگردد ، چنان كه مىفرمايد :
- « وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى أَحِبَّهُ . فَإِذا أَحْبَبْتُهُ ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِى يَسْمَعُ بِهِ ، وَ بَصَرَهُ الَّذِى يُبْصِرُ بِهِ . . . » « 1 »
و به راستى كه بنده با [ به جا آوردن ] عمل مستحبّ و افزون [ بر واجب ] به سوى من نزديكى مىجويد ، تا اين كه او را به دوستى بگيرم . و آن گاه كه او را دوست داشتم ، گوش او مىشوم كه بدان مىشنود و چشم او كه بدان مىنگرد . . .
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 352 ، حديث 7 .