سبحانه ، متخلّق گرديدن به تمام اخلاق الهى ، و يا مزيّن شدن به صفات و كمالات الهى ( به عنايت او ) و به تعبير حديث قدسى قرب نوافل « 1 » ، سمع و بصر و دست و زبان و . . . او سبحانه گرديدن باشد و جملهى فوق با هر كدام از اين احتمالات قابل توجيه است و با جملههاى ذيل آن نيز - با توضيحى كه مىآيد - سازش تمام دارد .
وجه و اضائهى آن به نور پروردگار
قرآن شريف « اضائه » را به خورشيد و « نور » را به ماه نسبت داده و مىفرمايد :
هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً
« 2 »
او است خدايى كه آفتاب را پرتو [ افكن و روشنگر ] و ماه را روشن گردانيد .
و دليل آن اين است كه ماه از خورشيد كسب نور مىكند . بنابراين ، مراد از « اضائه » نورى است كه از همهى نورها برتر و سرچشمهى همهى نورها است و مقصود از « وجه » هم قطعاً مشابه همين صورت مادى كه هر يك از ما با ديگران مواجه مىشويم نيست ، بلكه مقصود ، صفات و كمالات باطنى الهى است كه كمالات ظواهر به آن ارايه مىگردد ؛ زيرا صورت مادّى ، نمايش و عكسى از كمالات درونى است و قرآن شريف آن را عالم « امر » و يا « ملكوت » و « وجه » ناميده و مىفرمايد :
- أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ
« 3 »
آگاه باشيد كه [ عالم ] خلق و امر تنها براى او است .
- بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
« 4 »
ملكوت [ و باطن و حقيقت ] هر چيز تنها به دست [ قدرت ] او است .
- وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
« 5 »
روى [ و حقيقت ] خويش را با خدايى كه آسمانها و زمين را آفريد ، روياروى نمودم .
هامش
( 1 ) . بخشى از اين حديث در توضيح حاجت سوم از اين فراز ذكر خواهد شد .
( 2 ) . سورهى يونس ، آيهى 5 .
( 3 ) . سورهى اعراف ، آيهى 54 .
( 4 ) . سورهى يس ، آيهى 83 .
( 5 ) . سورهى انعام ، آيهى 79 .