درخواست نموده و به تو اميد دارم و از تو بيمناك و پرهيزگارم ، تو [ همهى اعمال ما را ] به شمار مىآورى و ما فراموش مىكنيم و شيرينى و تلخى قضا [ و امور تخلّفناپذير كه به اراده حتمىات به وجود مىآيد ] به دست تو است .
شهوات عالم طبع ؛ از بين برندهى ايمان
از اين بيانات بر مىآيد ، تنها چيزى كه سبب مىشود يگانه سرمايهى انسان از وى گرفته شود ، توجّه تامّ به شهوات عالم بشريّت است : « فَأَنْصِفْنِى مِنْ شَهَواتِى . » از اين رو ، لازم است بندگان از زيادى مطلق شهوات عالم طبع ديده بردوزند و آن ممكن نيست ، مگر آن كه حضرت حقّ سبحانه به قدرت و خواست خود بندهاى را يارى فرمايد ، از طرفى امكان ندارد حضرت حقّ سبحانه بندهاش را بدون آزمايش در امر غلبه بر شهوات يارى كند . از اين رو ، در ادامه مىفرمايد : « وَ لَسْتَ إِلهِى و سَيّدِى ! مَحْجُوجاً . » ؛ بلكه بنده بايد علاوه بر آن كه تمام امور خود را - كه يكى از آنها انتقام جويى از شهوات است - از خداوند متعال بخواهد و بگويد : « فَإِنَّكَ تَشآءُ وَ تَقْدِرُ . » از ابتلا به ناهموارىهاى شهوات نيز بيم داشته و بگويد : « وَ أَشْاءُ وَ لا [ لَسْتُ ] أَقْدِرُ . » و عملًا از آنها پرهيز نمايد و بگويد : « وَ لكِنْ مَسْؤُولًا تُرجى ، وَ مخُوفاً يُتَّقى . » تا لطمهاى به ايمانش وارد نگردد و نيز بداند او است كه اعمال ناهموار انسان را به حساب مىآورد و وى فراموش مىكند :
« تُحْصِى وَ نَنْسى » .
جملهى « وَ بِيَدِكَ حُلْوُ وَ مُرُّ الْقَضآءِ . » در پايان تذكّرات گذشته ، گوياى آن است كه پيدايش آن چه در عالم پديدار مىشود - خواه به كام جهانيان شيرين آيد و يا تلخ - به دست با كفايت جلال و جمال حق سبحانه است و به تعبير ديگر ، همهى تراوشها از اسمهاى جلالى و جمالى و ملكوت و عالم امر موجودات مىباشد . ايمان به او سبحانه نيز يكى از مظاهر و موجودات است ، كه نياز به عنايت حقّ سبحانه دارد ، تا شيرينىاش به تلخى پيروى از شهوات مبدّل نگردد . از اين رو ، بلافاصله مىفرمايد :