اين كه نور مىدهد ، آتش و شعاع و سوزندگى نيز از آن به زمين و موجودات مىرسد و با آن ، ادامهى حيات و ظهور مىيابند . انسان و ملايكه و همچنين زمين ، در عين اين كه تاريكى و گرفتگى در آن است ، مظاهر جمال از آن ظهور مىيابد . مخلوقات ديگر نيز چنين هستند و همه از صفت رحمت حضرت حقّ سبحانه منشأ گرفتهاند ؛ و گرنه گردش و بود جهان هستى امكان نداشت . نيز به اين صورت امور معنوى انسانها ، ملايكه و موجودات ديگر در كشاكش جمال و جلال حضرت حقّ قرار دارند و شهود جلال و عظمت او سبحانه ، تمامى موجودات را به سجود و خضوع و خشوع و تسبيح و تقديس و توجّه به جذبههاى جمالى او و تحميد و . . . وامىدارد و به خصوص انسان در كشاكش اضداد عالم طبع و فراق و وصل به حضرت محبوب راه پيدا مىكند و گمشدهى خود را كه از دست داده بوده ، مىيابد . اين همه از آثار رحمت او است كه فرمود : « يا باسِطَ الْيَديْنِ بِالرَّحْمَةِ . » ؛ « تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل » .
( 313 )
« وَ يا صاحِبَ كُلِّ نَجْوى وَ مُنْتَهى كُلِّ شَكوى . » « 1 »
و اى همدم هر سخن پنهان و غايت هر گلهگزارى .
ربط تكوينى و غير تكوينى موجودات با خداوند
مظاهر عالم هستى داراى دو گونه ربط با حضرت محبوب حقيقى - كه با آنها و محيط بر آنها است - هستند : يكى ، ربط درونى و تكوينى ؛ و ديگرى ، ربط برونى و غير تكوينى . همهى موجودات در ربط درونى و تكوينى ، - خواه بدانند يا ندانند و توجّه داشته باشند يا نداشته باشند - با حق سبحانه در نجوا هستند و از هستى بخش ، دوام هستى و پايدارى كمالات خود را خواهاناند و جملهى « يا صاحِبَ كُلِّ نَجْوى . » به اين
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 152 .