( 265 )
« فَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْمَكْنُونِ الْمَخْزونِ فِى عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ . » « 1 »
پس از تو درخواست مىكنم به آن اسم پوشيدهاى كه در [ گنجينهى ] علم غيب و دانش نهان در نزد تو اندوخته شده است .
به نظر مىرسد مراد از اين اسم ، همان اسم مكنون مخزون است كه در حديث « ابراهيم بن عمر » از حضرت صادق - عليه السّلام - بدان اشاره شده است :
« إِنَّ اللَّهَ - تباركوتعالى - خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَيْرَ مُتَصَوِّتٍ ، غَيْرَ مُنْطَقٍ ، و بِالشَّخْصِ غَيْرَ مُجَسَّدٍ ، وَ بالتَّشْبيهِ غَيْرَ مَوْصُوفٍ ، وَ بِاللَّونِ غَيْرَ مُوْصُوفٍ ، وَ بِاللَّونِ غَيْرَ مَصْبُوغٍ . مَنْفِىٌ عَنْهُ ، مُبْعَدٌ عَنْهُ الحُدوُدُ ، مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ كُلِّ متوَّهِّمٍ ، مُستَترٍ غَيْرُ مَسْتُورٍ ، فَجَعَلَهُ كَلِمَةً تامّةً عَلى أَرْبَعَةِ أجْزاءَ مَعاً لَيْسَ مِنْها واحِدٌ قَبْلَ الْآخَرَ ، فَأظْهَرَ مِنْها ثَلاثَةَ أَسْماءَ لِفاقَةِ الْخَلْقِ إِلَيْها ، وَ حَجَبَ مِنْها واحِداً وَ هُوَ الإسْمُ الْمَكْنُونُ المَخْزُونُ . » « 2 »
خداوند - تباركوتعالى - اسمى را آفريد كه به واسطهى حروف به صدا در نيامده و با لفظ به گفتار در نمىآيد و كالبدپذير نيست و به تشبيه و همسانى با آفريدههايش توصيف نشده و به هيچ رنگى در نمىآيد . كرانهها از آن نفى شده و حدود و مرزها از آن به دور و حسِّ دريافت هر پندار كننده از آن در پرده و بىآن كه از چيزى پنهان شده باشد ، [ از ديدهها ] نهان است . پس آن را يك كلمهى تامّ و كامل مشتمل بر چهار جزء قرار داد كه با هم هستند و هيچ كدام پيش از ديگرى نيست ، سپس سه اسم از چهار اسم را به خاطر نياز آفريدهها آشكار ساخته و يكى را بازداشته و از مخلوقات محجوب ساخت و آن همان اسم پوشيده و اندوخته در گنجينهى ذات الهى است .
حضرت استاد علامهى طباطبايى - رضوان اللَّه تعالى عليه - در موارد متعدّد اين حديث را
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 139 .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 112 ، حديث 1 .