و « نعماى الهى » ، شامل تمام عطايايى است كه پيش از خلقت و بعد از آن در زمان حيات به واسطهى اسباب و مسبّبات به عموم انسانها عنايت شده و مىشود .
و مقصود از « ايادى » ، نعمتهاى معنوى و روحانى است كه در مقام ربط ولايى بندگان به خدا ، بىواسطه از سوى حضرت حقّ به آنها عطا مىشود و بدين جهت با « نعماء » مترادف نيست .
بر اين ساس ، تا زمانى كه انسان حضرت حقّ سبحانه را كاملًا نشناخته و به كمال انسانيّت و مقام عبوديّت حقيقى نايل نگشته باشد ، امكان ندارد بتواند چنين سخنانى را به زبان آورد و در پايان بگويد : « إِنْ شَكَرْتُها ، عَرَفْتُ واجِبَ حَقِّهَا . » ؛ زيرا چگونه ممكن است بشر عادى ضعيف و فقير و تهيدست بتواند شكر نعمتهاى ظاهرى و معنوى الهى را به جا آورد ، در حالى كه اگر توجّه كند ، خواهد دانست كه شكر او نيز به عنايت او است ! و چگونه مىتواند در هر نعمت ظاهرى و باطنى در مرحلهى اوّل ، او سبحانه را مورد نظر قرار دهد و پس از آن ، از عطاياى الهى - اگر چه يك نفس كشيدن باشد - استفادهى مربوط را بنمايد و تنها شكرش با زبان نباشد ؟ ! از اين رو ، در ادامه مىفرمايد :
( 239 )
« فَلَكَ الْحَمْدُ ، لا إِلهَ إِلّا أَنتَ ، سُبْحانَكَ ، إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ . » « 1 »
پس ستايش تنها تو را است ، معبودى جز تو نيست ، پاك و منزّهى تو ! به راستى كه من از ستمگران بودم .
شكر واقعى و علّت اختصاص ستايش به خدا
اين جملهها كه با « فاء تفريع » و « لام اختصاص » و « كاف خطاب » در ادامهى جملههاى گذشته آمده ، بيانگر شكر واقعى حضرت حقّ سبحانه است كه مىفرمايد : « فَلَكَ
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 134 .