- عليهالسل - نقل مىفرمايد كه گفت :
إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
« 1 »
بى گمان من بر خداوند - پروردگار من و پروردگار شما - تكيه نموده [ و تمام امور خويش را به او سپردم ] ، هيچ جنبندهاى نيست مگر آن كه او موى پيشانى [ و تمام اختيار و امور ] آن را گرفته است . به راستى كه پروردگارم بر راه راست قرار دارد .
[ و هيچ چيز را گريزى از او نيست ] .
جملههاى صدر و ذيل اين آيهى شريفه كه مىفرمايد :
إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ
و نيز مىفرمايد :
إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
به خوبى معناى جملهى
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها
را روشن مىكند و مىفهماند كه چگونه همهى امور عالم به دست با كفايت او است و در سايهى آن ، معناى جملهى دعا نيز روشن مىگردد كه فرمود : يا من بيده نواصى العباد ؛ زيرا هيچ چيز مسيرى جز بر صراط تدبير الهى ندارد ؛ چرا كه ظهور و بقاى عالم ملك به عالم ملكوت بستگى دارد و جنبهى ملكوتى جز اسامى و صفات الهى نمىباشد ، بلكه به اعتبار عينيّت كمالات حق سبحانه با ذات ، ملكوت ، همان ذات حضرت حق سبحانه است . بنابراين ، حتّى اين جمله كه در آيهى شريفهى گذشته مىفرمايد :
إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
به همين اعتبار است .
بر اين اساس ، مىتوان گفت : مقصود از لفظ « عباد » در جملهى دعا ، همهى مظاهر عالم وجود است ؛ چنان كه در كلام منقول از اميرالمؤمنين - عليه السّلام - آمده است :
« لَمْ يَخْلُقْ ما خَلَقُه لِتَشْديدِ سُلْطانٍ . . . وَلكِنْ خَلآئِقُ مَرْبُوبُونَ ، وَ عِبادٌ داخِرُونَ . » « 2 »
[ همه ] آن چه را كه آفريده براى تقويت بخشيدن به تسلّط و فرمانروايى خويش نيافريده . . . بلكه اينها آفريدههاى پرورش يافته و بندگان ذليل و خوارند .
و اين به دليل آن است كه تكيه گاه اشيا در اصل خلقت و پس از آن در تمام امور ، به
هامش
( 1 ) . سورهى هود ، آيهى 56 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهى 65 .