( 149 )
« أَسْألُكَ أَنْ تَفْتَحَ مَسامِعَ قَلْبِى لِذِكْرِكَ ، وَ اتِّباعِ كُتُبِكَ ، وَ التَّصْدِيقِ بِأنْبِيآئِكَ ، وَ الْوَفآءِ بِعَهْدِكَ ، وَ الْإيمانِ بِوَعْدِكَ ، فَإِنِّى - يا إِلهِى ! - بِنُورِكَ اهْتَدَيْتُ ، وَ بِفَضْلِكَ اسْتَغْنَيْتُ ، وَ بِكَ أَصْبَحْتُ وَ أمْسَيْتُ . » « 1 »
از تو خواستارم گوشها [ و وسيلههاى شنوايى ] قلبم را براى ذكر و پيروى كتابهاى آسمانى و تصديق و اقرار به پيامبران ، و وفاى به پيمان ، و ايمان به وعدهات بگشايى ؛ زيرا - اى معبود من ! - من تنها به نور و هدايت تو رهنمون گشته و فقط به فضل و بخششت از ديگران بىنياز گشته و تنها به تو صبح و شام نمودهام .
نقش شنوايى قلب در ياد حضرت حقّ
توضيح معناى قلب و گشوده شدن آن در ذيل برخى فرازهاى دعاهاى گذشته ، ذكر شد .
دليل اين كه در جملهى اوّل به جاى « سَمْعَ قَلْبِى » ، فرموده : « مَسامِعَ قلبى » اين است كه امور وارد شونده در قلب بسيار است كه هر كدام را شنوايى خاصّى لازم است . شاهد بر اين امر ، موارد متعدّد بيانات ذيل جملهى « مَسامِعَ قَلْبى » مىباشد ؛ و دليل اين كه به جاى « بِذِكْرِكَ » گفته شده : « لِذِكْرِكَ » آن است كه بايد گوش دل بنده باز باشد ، تا بتواند ياد حقيقى حقّ سبحانه را بنمايد و يا خداوند سبحان از بندهاش ياد كند ؛ چنانكه مىفرمايد :
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ
« 2 »
پس مرا ياد كنيد ، تا شما را ياد نمايم .
ولى اگر مىفرمود : « بِذِكْرِكَ » معنا اين مىشد كه ياد تو ، سبب گشوده شدن وسيلههاى شنوايى قلبم شود و در نتيجه ، معناى دقيق فوق از آن مفهوم نمىشد .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 122 .
( 2 ) . سورهى بقره ، آيهى 152 .