( 146 )
« وَ مَضَتْ عَلى إِرادَتِكَ الْأَشْيآءُ ، فَهِىَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ ، وَ بِإِرادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ . » « 1 »
و همهى اشيا بر اساس اراده و خواست تو تحقّق مىيابند ، پس اشيا به [ صرف ] مشيّت و خواست تو بىآن كه نيازى به گفتارت باشد ، فرمانبردار و به مجرّد ارادهات بدون اين كه نيازى به نهى و بازداشتن تو باشد ، باز ايستاده و خوددارى مىكنند .
در تحقّق اشيا نيازى به گفتار الهى نيست
اگر خوانندهى عزيز به توضيح جملههاى گذشتهى اين دعا دربارهى بستگى عالم مُلك به عالم امر و ملكوت توجّه كند ، خواهد دانست كه چرا و چگونه تحقّق هر چيز به اراده و خواسته او سبحانه است ، نه گفتارش و در مقابل ، چگونه تحقّق نيافتن هر آفريده به ارادهى او حاصل مىشود ، نه نهى نمودنش .
( 147 )
« أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمّاتِ ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ لِلْمُلِمّاتِ ، لايَنْدَفِعُ مِنْها إِلّا مادَفَعْتَ ، وَ لايَنْكَشِفُ مِنْها إِلّا ما كَشَفْتَ . » « 2 »
تنها تويى كه هنگام پيش آمدن امور سخت و ناراحت كننده ، خوانده مىشوى و تويى تنها پناهگاه همه چيز و همه كس ، هنگام رخ دادن پيشامدهاى ناگوار ، چيزى از آنها دفع و پيشگيرى نمىشود مگر آن چه را كه تو دفع نموده و برانى ، و هيچ كدام از آنها بعد از پيش آمدن بر طرف نمىشود ، مگر آن چه را كه تو بر كنار نمايى .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 121 .
( 2 ) . همان .