از مجموع سخنان اميرالمؤمنان على - عليه السّلام - به خوبى آشكار مىشود كه چرا در جملهى دعا مىفرمايد : « جَلَّ عَنِ الصِّفاتِ » ؛ زيرا نمىفرمايد : او را صفات نيست ، بلكه مىفرمايد : او سبحانه شايستهى توصيفى كه بندگان غير موحّدش بكنند ، نيست .
قرآن شريف با دو جمله پرده از اين راز برداشته و مىفرمايد :
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
« 1 »
پاك و منزّه و بىآلايش است خداوند از آن چه توصيفش مىنمايند ، مگر توصيف بندگان مُخْلَص و پاك [ به تمام وجود ] خداوند .
زيرا خداوند خود را از توصيف توصيف كنندگانش منزّه مىشمارد ، چرا كه آنان او را به گونهاى كه خود داراى كثرت صفاتاند مىخوانند ، در حالى كه حقّ سبحانه از آن گونه توصيف منزّه است ، ولى از توصيف آنان كه به مقام مخلَصيّت نايل و به تمام وجود از خود تهى و به شهودِ « لَمْ أَكُ بِالَّذِى أَعْبُدُ مَنْ لَمْ أَرَهُ . » « 2 » ؛ ( من كسى نيستم كه خداى ناديده را بپرستم . ) و نيز « وَ أَنْتَ الَّذِى تَعَرَّفْتَ إِلىَّ فِى كُلِّ شَىْءٍ ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فِى كُلِّ شَىْءٍ . » « 3 » ؛ ( تويى خدايى كه خودت را در هر چيز به من شناساندى ، پس تو را در هر چيز آشكارا ديدم . ) و نيز « يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ ، فَصارَ الْعَرْشُ غَيْباً فِى ذاتِهِ ، مَحَقْتَ الْآثارَ بِالْآثارِ ، وَ محَوْتَ الْأَغْيارَ بِمُحيطاتِ أَفْلاكِ الْأَنْوارِ . » « 4 » ؛ ( اى خدايى كه با [ صفت ] رحمانيّت چيره گشتى ، و در نتيجه عرش در ذاتت نهان گشت ، آثار [ وجود موجودات ] را با آثار [ وجود خويش ] از بين برده و اغيار را با فلكهاى انوار فراگير و احاطه كنندهات محو نمودى . ) و نيز « يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ ، فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الْإِسْتِواءَ . » « 5 » ؛ ( اى خدايى كه با كمال حُسن و زيبايى تجلّى نمودى ، پس عظمتت [ بر همهى موجودات ] چيره گشت ! )
فايز گشتهاند ، خويش را منزّه نمىداند ، بلكه توصيف آنان را پذيراست ، زيرا اين بزرگواران صفات او را عين ذاتش مىدانند و سپس او را مىخوانند .
هامش
( 1 ) . سورهى صافّات ، آيات 159 و 160 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 4 ، ص 32 ، حديث 8 .
( 3 ) . اقبال الاعمال ، ص 350 .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . همان .