كاره است و هر كارى را كه بخواهد و مشيّت او بدان تعلّق بگيرد ، انجام مىدهد و جملههاى بخش دوّم از : « وَ لا تُسْئَلُ عَنْ فِعْلِكَ . . . تَدْبِيرِك » شاهد بر اين معنا و بيانگر سزاوار بودن او سبحانه بر آن مىباشد ، و جملهى آخر : « تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمينَ ! » ، اشاره به اين است كه كارهاى او سبحانه به گزاف نيست و جز خير و مبارَك از او صادر نمىشود ، و هر گاه بندگان را لايق خواستههايش ببيند ، عنايت خود را شامل حال آنان مىكند .
و جملهاى - كه به اضافهى جملهى بعد - از قرآن شريف گرفته شده است ، آن جا كه مىفرمايد :
وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
« 1 »
و [ نيز ] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شدهاند ، [ پديد آورد ] آگاه باش كه [ عالم ] خلق و امر از آنِ اوست . فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان .
« لَكَ الْخَلقُ وَ الْأَمرُ » ، پاسخ كسانى را مىدهد كه ممكن است بر گفتار گذشته : « وَ أَنْتَ الْفَاعِلُ لِما تَشآءُ . . . » اشكالى در ذهن آنها خطور كند ؛ زيرا « عالَم خلق » ، تمام عوالم مجرّد و مادّى و زمين و زمان و موجودات اين جهان و جهان باقى و آن چه را كه به آن « خلق » گفته شود را شامل مىشود و به تعبير ديگر به آن ، « عالم مُلك » نيز اطلاق مىشود ، و « عالم امر » همان عالمى است كه عالم خلقى بدان ظهور يافته و برپاست و در ظهور و بقا ، بدان بستگى دارد و به تعبير ديگر به آن « ملكوت » نيز مىگويند و در واقع همان عالَم اسما و صفات حضرت حقّ است كه در دعاى كميل بدان اشاره شده است ، آن جا كه مىفرمايد :
« وَ بِأَسْمآئِكَ الَّتِى غَلَبْتَ [ مَلَأَتْ ] أَرْكَانَ كُلَّ شَىْءٍ . » « 2 »
و [ از تو درخواست مىكنم ] به نامها [ و كمالات ] تو كه بر اركان و پايههاى وجود همهى اشيا چيره گشته [ و يا : آنها را پُر كرده ] است .
هامش
( 1 ) . سورهى اعراف ، آيهى 54 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 707 ؛ مصباح المتهجّد ، ص 844 .